وبلاگ هنر زندگی مطلبی نوشتند و عواملی از جمله(ژنتیک»شبکه اجتماعی»سن»تحصیلات و دیدگاه فلسفی)را به عنوان عوامل دخیل در شادی انسان ذکر کردند.من هم در این مورد خواستم چند خط زیر را در این راستا بنویسم.

موارد بالا مثل هر پدیده ی دیگری در این هستی نسبی اند.اما میتونند درست باشند.
گاهی نیز انسان خود در پی شادی و یا بهتر بگوییم درک احساس رضایت از زندگی است اما عوامل بیرونی اجازه نمی دهند که قویترینشون می تونه جامعه ای باشه که هروقت داری بهش نگاه میکنی همش و همش پوچی تنیده شده در جوارحش و بندهای متنوعی که برات می سازه رو می بینی.
گاهی در چنین شرایطی نمی توان به آن معنای واقعی شاد بود.گرچه همیشه امیدی هست.گرچه شاید کورسویی لرزان و شکننده بیشتر نباشه.اما هست.

شما چطور فکر می کنید؟!