بعد از ظهر سگی ( بعد از ظهر نحس) در سه روايت
تهيهکننده: مارتين برگمان، مارتين الفند
کارگردان: سيدني لومت
فیلمنامهنویس: فرانک پيرسون
فیلمبردار: ويکتور جي. کمپر
تدوین: دده آلن
بازیگران: آل پاچينو، جان کازال، چارلز دارنينگ و ...
محصول: 1975 امريکا
مدت نمایش:
داستان فیلم: روايت سرقت از بانک در يک بعدازظهر سگی
نقد اول:
بعد از ظهر سگی ( بعد از ظهر نحس) : فیلمی بدون موسیقی
در مورد کارگردان فیلم بعدازظهر سگی، "سیدنی لومت" باید بگویم شاید کارگردان مشهوری نباشد اما در مجموع میتوان به کارهای منحصر بهفردش نمرهای بین 17 و 18 داد. حتی بهخاطر خدماتی که به عالم سینما انجام داد در سال 2005 جایزهی اسکار به او اختصاص داده شد. شما میدانید وقتی به کسی بهخاطر خدماتش جایزهی اسکار میدهند یعنی اینکه فیلمهایش در حد اسکار نیست ولی احساس میشود در عالم سینما دینی به گردن او دارند و این جایگاه رفیع او را در سینما میرساند.
"لومت" در یک خانوادهی تئاتری به دنیا آمده است و از اول عمرش دغدغهاش تئاتر بوده. در واقع او روی صحنه زیسته. این خیلی نکتهی جالبی است که چون اصالتا تئاتری است، خیلی خوب میتواند از هنرپیشه بازی بگیرد. ظاهرا تعداد زیادی از هنرپیشههایی که با او کار کردهاند موفق به گرفتن اسکار شدهاند و این برمیگردد به مهارت تئاتریاش. او میتواند بهراحتی به بازیگرانش شخصیتهای منحصر به فرد و بهیادماندنی ببخشد.
نکتهی دیگر اینکه در محیطهای بسته بسیار خوب میتواند کار کند، و این هم بهدلیل این است که این حیطهی بسته همان فضای بستهای است که در تئاتر داشته. کارهای زیادی را در فضاهای بسته میشود از او دید، از آن جمله میتوانم "12 مرد خشمگین" که نمونهی بارز آن است را مثال بزنم. در این فیلم، تمام صحنهها در دادگاه اتفاق میافتند، هیأت ژوری و قضاوتها، که فیلمی واقعا به یاد ماندنی است. همینطور این فیلم (بعدازظهر سگی) که در لوكیشنی کاملا بسته (بانک) است انجام شد؛ در کل میخواهم بگویم آدمی نیست که از محیطهای بسته بترسد، بلکه آن در واقع حیطهی کاری اوست. به هر حال این دو ویژگی در کارهایش زیاد مشاهده میشود.
ویژگی دیگر کارهایش این است که سناریو برایش خیلی مهم است و باز هم میگویم این برمیگردد به تجربههای تئاتریاش؛ اینکه برایش مهم است با چه کسانی کار میکند.
اما راجع به خود فیلم؛ در ابتدا یک چیز کلی بگویم و آن اینکه فیلم، شاید با معیارهای امروزی چیز خاصی نداشته باشد اما در سال 1975 که ساخته شد ظاهرا فیلم پر سروصدایی بوده. توجهای که در آن زمان برانگیخت، هم از جهت سینمایی و هم از جهت اجتماعی قابل بررسی است. جنبهی اجتماعی آن یک داستان واقعی است، نه اینکه براساس یک داستان واقعی باشد، بلکه خودش یک داستان واقعی است. مردی از یک بانک در"بروکلین" سرقت میکند و بعد خبرنگاری از مجلهی "لایف" میآید و داستان را به چاب میرساند و این فیلم هم بر اساس آن حوادث است. حالا شاید از منظر دراماتیک چیزهایی به آن اضافه کرده باشد ولی خیلی پایبند به این داستان بوده. زمانی هم که میخواهند سناریو را بنویسند حق داستان را از آن آقا خریداری میکند.
از دیدگاه سیاسی؛ پس از فضای روشنفکرانهی بعد از جنگ ویتنام یک قدری فیلم ضددولتی به حساب میآید و در جمهوری اسلامی هم پخش شده چون فضای ضدحکومتی دارد. اوایل فیلم زمانی که از بانک بیرون میآید و مردم آنجا جمع شدهاند چند بار نام "اتیکا" را به زبان میآورد؛ "اتیکا" نام زندانی است که در سال 1972 شورشی در آنجا انجام شد. در فیلم آن پلیس هم برای رئیس بانک داشت توضیح
میداد که آن سال پلیس همهی زندانیها را کشت، بیگناه یا باگناه. وقتی هم که بیرون میآید و داد میزند: اتیکا اتیکا ... در واقع توجه مردم را به طرف خودش برضد پلیس جلب میکند. البته مسائل دیگری هم هست که نشان میدهد "سیدنی لومت" یک چپگراییهایی در این فیلم دارد. مثلا برخوردش در آخر با آن آقا که اسمش فکر میکنم "سم" بود نگاه تبعیضآمیز پلیس را نشان میداد.
از نظر اجتماعی هم جسارتی در فیلم دیده میشود، اینکه برای اولینبار به این صراحت موضوع همجنسبازی را مطرح میکند. البته امروزه فیلم ساختن راجع به مسائل مطرح در همجنس بازی زیاد هنر نمیخواهد، اما در سال 75 پرداختن به این موضوع جنجالبرانگیز بود. و در دههی 60 هم این کار اصلا غیرممکن بود.
از نقطهنظر سینمایی فکر میکنم این تنها فیلمی است که بدون موسیقی ساخته شده. به جز تیتر اولیهی فیلم، تا آخر آن هیچ موسیقی وجود ندارد، و نکتهی دیگر حرکات فوقالعاده روان دوربین است. "سیدنی لومت" کتابی به نام "صنعت فیلمسازی" نوشته که در آن گفته: "فیلمساز نباید در فیلم دیده شود بلکه باید حس شود"، این همان چیزی است که ما در عالم ترجمه هم داریم و میگوییم که مترجم نباید در اثرش دیده شود، چون وقتی یک جمله بد ترجمه شده باشد، مترجم بیرون میزند و دیده میشود. ساخت جملات آنقدر باید روان باشد که به هدف اصلی یعنی مترجم نامرئی رسیده باشیم، و این مترجم نامرئی چیزی است که "سیدنی لومت" از آن در فیلمسازی استفاده میکند. حالا چهطور میشود کارگردانی را ندید؟ همین که نباید با دوربین حرکت غیرعادی کرد. افکتهای بیخود و مبالغههای بیجهت هم لازم نیست. میشود گفت که این فیلم یک فیلم خبرنگاری است، و انگار که یک واقعه را بهصورت مستند ساختهاند.
موضوع دیگر اینکه چون این اولین فیلمی است که در مورد سرقت بانک ساخته شده، به ناچار هر فیلمی که از آن موقع تا حالا و از حالا تا به بعد راجع به سرقت از بانک ساخته شود با این فیلم مقایسه میشود، و مانند هر فیلمی که شروع کنندهی یک خط فکری هستند این فیلم هم یک حالت ناستالژیک پیدا کرده.
یك نكته هم اینکه این فیلم جنبهی انتقادی دارد و غیر از حکومت، از دو چیز دیگر یعنی مردم و مطبوعات هم انتقاد میکند؛ مردم در اینجا قابل سرزنش هستند و این در امریکا چیز بدیعی نیست. من نظر شما را جلب میکنم به یک اثر از "آرتور پن" به نام "تعقیب" که "مارلون براندو" بازی میکند، نمیدانم دیدید یا نه، آنجا هم یک چنین برداشتی از مردم وجود دارد؛ یعنی انگار مردم جمع شدند پای یک مراسم اعدام و میخواهند ببینند و لذت ببرند. و این موضوع که جهالت را به مردم نسبت میدهد و روح تفکر را از آنان میگیرد در ادبیات هم بیسابقه نیست. بنابراین در این فیلم، غیر از حکومت دو عنصر دیگر هم کوبیده میشوند و به وضوح میتوان جایگاه خاصی را برای مطبوعات در این فیلم مشاهده کرد.
ما امروز "آل پاچینو" را به این نام میشناسیم یعنی یک آدم عصبی و جوشی و آسیبپذیر که باهوش است اما زیاد به اعصابش مسلط نیست. حالا معلوم نیست که این شخصیت را "آلپاچینو" چگونه بهدست آورده است؛ آیا به خاطر بازی در این فیلم و فیلم قبلی "سیدنی لومت" بوده؟ که میدانیم "لومت" به بازیگرانش کمک میکند که بتوانند همهی توان خود را رو کنند و یا حتی اسکار بگیرند. بههرحال این یك فیلم قابل تأمل است.
نقد دوم :
بعد از ظهر سگی (بعد از ظهر نحس) : این فیلم متعلق به سینمای معترض است
1- فیلم "بعدازظهر نحس" متعلق به نوع سینمای معترض است، اعتراض به نابرابریهای اجتماعی، عدم عدالت در توزیع ثروتهای عمومی، اعتراض به نحوهی اجرای قوانین مدنی، رفتار دستگاه پلیس، فساد جامعه و نحوهی برخورد رسانههای جمعی.
2- فیلم از یک حادثهی متعارف روزمره شروع و رفته رفته نامتعارف و در نهایت به جریانی دراماتیک منجر میشود.
3- فیلم با یک اتفاق کمیک شروع میشود، فردی عادی که میخواهد کاری بزرگ و غیرعادی خارج از توان خویش انجام دهد و بهخاطر همین سادهاندیشی در مخمصهای سخت گرفتار میشود.
4- فیلم به نوعی برخورد بیاعتنای مسئولان را با سربازان از جنگبرگشتهی ویتنام زیر سوال میبرد و مورد انتقاد قرار میدهد.
5- فیلم همچنین تجمع مردمان تماشاچی را در صحنههای تراژیک یک فیلم بدون اینکه از خود، واکنشی نشان دهند را نیز زیر سوال قرار میدهد و آنها را سرزنش میکند.
6- در فیلم، "سانی" (الپاچینو) و "سل" (جانکازل) نمایندهی جوانان بختبرگشته و عاصی برگشته از جنگ ویتنام میباشد که در اثر بیتوجهی جامعه و دولت به حقوق اجتماعیشان، مجبور به سرقت از بانک میشوند.
7- "سانی"، بعد از آنکه درمییابد در عملیات سرقت بانک شکست خورده خود را از قالب یک سارق، خارج و به یک شورشی معترض تبدیل میکند و با حرفها و رفتارش به کل سیستم، پلیس و نهادهای دیگر جامعه اعتراض میکند.
8- در فیلم، آنجا که مشخص میشود، "سانی" همجنسباز است و برای تغییر جنسیت فردی روانی که مدتها در آسایشگاه بوده و چندینبار قصد خودکشی داشته اقدام به این عملیات و گروگانگیری نموده است. کارگردان، پرده از یک موقعیت دردناک اجتماعی برمیدارد و بیان اینکه "سانی" معترض، هم مثل همهی انسانهای دیگر یک انسان کامل نیست.
9- در پایان فیلم، نگاه تلخ و بهتزدهی "سانی" به آنچه که اتفاق افتاده و تفکری که جایگزین احساسات میشوند بیانگر این است که حقیقتها (آنچه که باید باشند) با واقعیتها (آنچه که هستند) فاصلهی بسیار دارند.
10- تلاش فیلم، برآن است که بگوید وعدههای دادهشده در زمان "ابراهام لینکن" جهت بنا شدن یک جامعهی آرمانی و آنچه که امروزه در آمریکا میگذرد شکاف عمیقی است.
11- فیلم "بعدازظهر نحس" اثری چند لایه است که در زمان خویش مورد استقبال تماشاگران و منتقدین قرار گرفت، از جمله به عقیدهی پالین کین یکی از منتقدان بزرگ سینما یکی از بهترین فیلمهای نیویورکی است که تا به حال ساخته شده است.
12- فیلمبرداری "بعدازظهر نحس" که در خیابانهای نیویورک انجام شده است در بیشتر لحظات حالت مستند و گزارشگونه میباشد.
13- از نکات مثبت و بارز فیلم میتوان از نقشآفرینی بازیگران فیلم نام برده مخصوصا بازیگری "الپاچینو" در نقش "سانی".
14- و بالاخره باید از کارگردانی "سیدنی لومت" ذکر نمود که به طور هوشمندانهای و با مهارت کامل فضای کمیک و دلهرهآوری را در کل فیلم به وجود آورد.
نقد سوم:بعد از ظهر سگی (بعد از ظهر نحس) : این فیلم به طرف خطرناک شدن پیش میرود
توسط : فرزانه قنبری
نکتهی بارز در "بعد از ظهر سگی" در مورد زنی است که تحویلدار بانک است و توسط دو سارق بانک مسلح و عصبانی به گروگان گرفته شده تنها کسی که شانس بسیار خوبی در وسط خیابان برای فرار او مهیا میشود اما او برمیگردد به داخل بانک و با غرور میگوید:"جای من پهلوی بقیهی همکارانم است". در واقع او از شرایط پیش آمده لذت میبرد و دوست دارد در میدان دید تلویزیون باشد.
سارقان از طریق رسانهها بسیار مشهور میشوند. مدل سرقت آنها در آن زمان شیک و جدید است- هواپیماربایی و گروگانگیری- که جزو شیرینکاریها بود. و همینطور روابط پیچیدهای بین شخصیتها از جمله سارقان، قربانیانشان، پلیس و مطبوعات برقرار میشود. آنها میدانند که تصاویرشان از تلویزیون پخش میشود برای همین موهایشان را شانه میکنند و راجع به چیزهایی که از اخبار ظهر شنیدهاند
صحبت میکنند. جزو فیلمهای کنایهدار سیدنی لومت است. این فیلم بر اساس یک داستان واقعی سرقت از بانک که در نیویورک در سال 1970 اتفاق افتاد ساخته شده است. و همینطور از آن حادثهی غریب و نادر در استکهلم آن صحنه که گروگانها در طاق بانک پناه گرفته بودند و با دزدان شروع به صحبت راجع به خودشان کردند. حضور خبرنگاران و دوربینهای تلویزیونی طبیعت حوادث را تغییر داد و آنان را برآن داشت تا دست به کارهایی بزنند که نقشهی قبلی برای آن نداشتند و فقط با منطق درونی خودشان رفتار میکردند. بازیگران فیلمهای لومت همیشه مورد توجه واقع میشوند. سانی، سارق بانک که نقش آن را آلپاچینو بازی کرد مردی روانی و مضطرب. او قدرت اجتماعی دارد و همینطور در جنگ ویتنام جنگیده است و الان هم دست به دزدی زده تا مخارج عمل تغییر جنسیت یکی از دوستان همجنسبازش را تامین کند. او همچنین یک زن چاق دارد به همراه دو بچه و یک مادر که احساس مالکیت وحشتناکی نسبت به او دارد (مکتب فرویدیسم در آن زمان سایه افکنده بود).
در این فیلم فقط شخصیت سانی معرفی شد اما بهدرستی تجزیه تحلیل و شناخته نشد در صورتیکه او از شخصیتهای مدرن و جالبی بود که از جین هاکمن در فیلم "گفتوگو" و بابی دوپای جک نیکلسون در "پنج قطعه از آسمان" استراق سمع میکند.
سانی و شریک به نظر احمقاش، سال، زمانی که بانک بسته بود بانک را زدند اما خیلی زود دزدی کشف شد و بانک محاصره شد و خیلی زود مطبوعات و تلویزیون در آنجا ظاهر شدند و سانی هم با اینکه دلش نمیخواست، در موقعیت بدی قرار گرفت و گروگانگیری کرد. سال (جان کازال) هم خیلی دلش میخواست آنها را بکشد و تا آخر هم این فکر را داشت.
میشود گفت این فیلم به طرف خطرناک شدن پیش میرود مانند فیلمهای تبهکاری و بی مفهوم پات ابرین (زمانیکه پلیس ایرلند در بلندگو داد میزند: "سانی بیرون بیا. هیچکس نباید صدمه ببیند" و همینطور مادرش که وسط خیابان عجز و لابه میکند که این کار را نکن) اما لومت این نوع تبهکاریهای کلیشهای و بیپایه و اساس را دنبال نمیکند بلکه در آنها کاوش میکند تا به چیزی برسد. به نظر میرسد آن شهر شلوغ و آن همه سر و صدا احساس خوبی را برای او دارد. و اعمال فیلم بهتر نمودار میشود. ابتدا سانی با آن کارهایی که جسورانه مقابل در بانک انجام میدهد قهرمان آنان است. کارهایش شبیه به یک ستارهی راک است که قطعهی مورد علاقهاش را اجرا میکند. اما زمانی که همه از اخبار میشنوند که او همجنسباز است همه لحظهای سکوت میکنند اما بعد همجنسبازان همه ظاهر میشوند و همینطور بقیه و همه او را دوباره تشویق میکنند.
در فیلم، شوخیهای هتاکی به چشم میخورد که بین کارمندان است، تلفن بیادبانه و خندههای آنان و نفسهای سنگینی که آن زن داخل گیرندهی تلفن میکشد. و همینطور فیلمی را تماشا میکنند که پلیس و دزدان شرایطی اینچنینی را در آن فیلم لمس میکنند.
امید به شهرت هم از موضوعاتی است که افراد فیلم به آن توجه میکنند، جایی که آن شاگرد پیتزافروشی پیتزا را میآورد و جلوی دوربینها به او میدهد و بعد فریاد میزند که "هی، من مشهور شدم".
منبع : آگاه فيلم
سینما،ادبیات،دانلود،شعر نو