اولین باری که «هری پاتر» را خواندم، سال ۷۹ بود. با ترجمه زیبای سعید کبریایی از کتابسرای تندیس؛ پیش از آن که با آمدن فیلم هری پاتر، آشنایی خوانندگان فارسی زبان با این اثر عام شود و بعد هم یکی از اتفاقات نادر در عرصه ادبیات این مرز و بوم روی دهد و تب و تاب جهانی این کتاب در فارسی نیز به همان میزان وارد شود. گروه‌های طرفداری شکل بگیرند و نشست‌های حضوری ترتیب دهند و بعدها نیز به طور جدی درباره کتاب و فیلم و هر چه که به آن مرتبط است اطلاع رسانی و اخبار آن را پیگیری کنند.

کتاب را که نگاه می‌کردی؛ در ابتدا چیزی نداشت که بخواهد ایده جدیدی را وارد کرده باشد. عمیق‌تر که می‌شدی همین را ثابت می‌کرد، ولی همان وقت جنبه‌های دیگری از خیال را نشان می‌داد. چیزی مدت‌ها فکرم را مشغول کرده بود؛ مقبولیت این کتاب از چه ناشی شده بود؟ هر چقدر هم که تب و تاب جمعی، تبلیغات، موج سازی و مثال این‌ها را هم موثر بدانی، ذات اثر باید چیزی داشته باشد که بتواند پایه مناسبی را بنا کرده باشد. هری پاتر کتابی بود که جلد پنجم و ششم آن تمام رکوردهای فروش را شکست و بار دیگر مردمان برای خرید یک کتاب از ساعت‌ها پیش صف بستند، برایش سر و دست شکستند و کار و زندگی‌شان را کنار گذاشتند تا آن را بخوانند. این اثر آبروی بر باد رفته و جایگاه فراموش شده کتاب را احیا کرد و بعد از سال‌ها کتاب دوباره بر سینما برتری یافت.

جواب این سوال شاید در یک نکته نهفته باشد: جادوی این کتاب از نوع دیگری است، جادویی نه از آن نوعی که در قرون وسطی تکفیر شد و نه از آن شکلی که به کیمیا شهرت داشت و نه از آن دسته‌ای که در عمق جنگل‌های حاره‌ای رواج داشت و نه از آن چه که امروزه تکنولوژی خوانده می‌شود!! جادویی که می‌گویم آن نیست که از دید ماتریالیست‌ها، اگزیستانسیالیست‌ها، مذهبیون و یا هر اعتقاد دیگری در باب بود و نبود، چگونگی و ویژگی‌هایش بحث می‌شود. مهم نیست که جادوی این کتاب از کدام دسته است، چرا که جادوی این کتاب از جادوی جادوگرانش نیست!! جادوی این کتاب از جنس خیال است، یا بهتر، خیال این کتاب خود ِ جادو است…

جادوی کتاب آن نیست که دنیای خاص خود را داشته باشد، در قرون وسطی دور بزند و در اعماق جنگل‌های دهشتناک در کلبه عجوزه‌ای پیر آرمیده باشد و تنها کسانی که امید نجات دادن شاهزاده خانم محبوس در قلعه انتهای جنگل شهامت عبور از جنگل را در آن‌ها بیدار می‌کنند با آن روبه‌رو شوند. از نوعی نیست که مردمان دهکده‌های جنوب انگلستان از آن بیم داشتند که گاوهایشان را جادوی جادوگر تلف کند و مرغ‌هایشان از تخم بیافتند و زمین‌شان خشک شود و محصول‌شان در برابر دیدگانشان آفت بزند. جادوی این کتاب حتی از آن نمونه‌ای نیست که در کتاب‌هایی مانند «جادوگرها» نوشته «رولد دال» دیده بودیم، به معنای حضور جادوگرها در زندگی قرن بیستم، ولی با حفظ همان ویژگی‌های سنتی، عجوزه‌های پیر و مرلین‌های ریش درازی که مرموز هستند و از آن‌ها باید حذر کرد. جادوی این کتاب را شاید با «داستان بی پایان» نوشته «میکاییل انده» کمی بتوان کنار هم آورد. در آن‌جا نیز به نوعی خیال به واقعیت پیوند می‌خورد و قهرمان داستان، دنیای خیال را در دنیای واقعی‌اش باز می‌سازد. ولی باز هم این نیست، که در آن‌جا هم می‌دانیم آن اژدهای پرنده و آتریو و گمرک، همه در خوابند و تنها پیوندشان به دنیای واقعیت، ذهن خیال پرداز باستیان است.

چه شد کتابی را که نویسنده‌اش برای فرار از سختی‌های مالی زندگی نوشت، سختی‌هایی که حتی امکان کپی کردن کتاب را نمی‌داد و خود دو نسخه‌اش را تایپ کرد چنین تاثیر گذار شد. در این کتاب چه نهفته بود که کودکان تقدیس‌اش کردند و بزرگ‌ترها از کنجکاوی خواندند و بعدها بدون این که به روی خودشان بیاورند نه از روی کنجکاوی، که به خاطر همان نکته نهفته در کتاب با آن همراه شدند. جادوی این کتاب چیزی ورای این‌ها بود.

جادوی کتاب در بطن زندگی مردم از هر قشر و هر نژاد و هر کشوری نهفته است، و مهم‌تر از آن، در میان کودکان؛ خیال پردازان اصلی دنیا. در اروپایی که جادوگرانش را تکفیر می‌کردند و می‌سوزاندند، دیگر جادوگرانش از میان همان انسان‌های عادی می‌آیند و رشد پیدا می‌کنند. همان چیزی را می‌خورند که آن‌ها، به همان مدرسه‌ای می‌روند که دیگران در آن درس می‌خوانند و همان سختی‌هایی را دارند که زندگی امروز به آدمی تحمیل کرده است. اگر در آن روزگار جادو دشمن کودکان بود و جادوگران بچه‌ها را برای ساخت معجون‌های سحرانگیز می‌دزدیدند، امروز برای آن‌ها محملی شده است برای فرار از رنج‌ها.

هری پاتر مثال بارز کودک دردمند است، هر کودکی، با هر وضعیت مالی و خانوادگی و طبقاتی که باشد، همیشه دردهایی در زندگی خود دارد که برای فرار از آن‌ها به خیال پناه می‌برد. دنیای خیال همواره نامحدود است، چه برسد به آن زمانی که یک کودک برای آرامش، برای گریه کردن و برای انتقام گرفتن به آن پناه ببرد. و مهم‌تر از همه، زمانی که برای قهرمان شدن و یافتن آن یوتوپیای کودکانه خود را به دامان آن فرو اندازد. آن یوتوپیایی که از زندگی در آن خسته نشود، یوتوپیایی که هرگز نمی‌تواند ریشه‌هایش جدا از ذهنیت شکل گرفته بر مبنای زندگی واقعی باشد.

صد البته هری پاتر تفاوت‌هایی هم دارد. یک نوع‌آوری در این داستان وراثتی شدن جادوگری است. هر چند به ظاهر بسیار متفاوت، ولی این تنها مصداق است و اصل ماجرا و دلیل امر ریشه در همان سنت‌ها دارد. به نوعی به هر حال جادوگر شدن و جادو باید محدود شود. اگر در دوران قدیم هم جادوگری مسیری نبود که به بسیاری دلایل هر کس بتواند برود، این جا هم محدودیت هوشمندانه‌ای برای آن قرار داده شده است. اگر هر کسی می‌توانست جادوگر شود، دیگر هیچ هیجانی در پشت آن نبود. چیزی همیشه جذب کننده است که منعی در برابرش باشد. در کنار این منع، راهی هم برای جادوگر شدن دیگرانی گذاشته شده است، یک دریچه امید که برای ذهن خیال پرداز هر کودکی کفایت دارد. هیچ ذهنی، هر چقدر هم که عاری از اعتماد به نفس باشد، از این امید هر چند کم‌سو تهی نمی‌شود که با خود بگوید: خب، شاید نفر بعدی من باشم، آن‌ها هم هیچ کدام از قبل نمی‌دانستند!!

دنیای جادویی هری پاتر از زندگی عادی جدا نیست، در آن‌جا تکنولوژی پیشرفت می‌کند، تفریحاتی به عظمت جام جهانی وجود دارد، مدرسه، کلاس‌های خسته کننده، دوستی‌ها و دشمنی‌های کودکانه. حتی جرم و جنایت به نحو ریشه‌دارتری مطرح است. زندگی به شکل حقیقی خود جریان دارد، همین زندگی معمول است، اصل یکی است ولی مصداق تفاوت دارد، یعنی همان چیزی که همیشه در ذهن وجود دارد. دنیای جادویی هری پاتری جایی است که به اندازه خیال تمام کودکان زمین واقعی است، دنیایی است که هر کودکی در ذهن خود سال‌ها در آن ماجراها داشته است و امروز به عینیت رسیده است. زندگی همیشه جریان دارد و از این رو همیشه خیال پردازی‌ها همراه آن است، اگر دعوایی کودکانه با شکست همراه شده باشد، در ذهن اشتباهات تصحیح می‌شود و شکست خورده پیروز خواهد بود.

یکی از المان‌های بسیار جذاب هری پاتر هاگوارتز است، مدرسه جادوگری. اگر مدرسه جای خسته کننده‌ای است و همیشه به فکر فرار از آن و آرزومند حذفش از تاریخ بشر هستیم، در هری پاتر یک پله جلوتر هستیم، مدرسه همان شده است که در ذهن‌هایمان از خیال مدرسه ساخته‌ایم. انگار که همه ما می‌دانیم ضرورت مدرسه هرگز انکار شدنی نیست و محکوم به طی کردن آن هستیم، پس چقدر لذت‌بخش‌تر خواهد بود که آن را در محیطی دوست داشتنی سپری کنیم.

مدرسه در هری پاتر چیزی به غیر از مدرسه‌های واقعی نیست. ریاضیات، فیزیک، تاریخ، شیمی، زیست، همه و همه در آن وجود دارد. یک نگاه سریع داشته باشیم. ریاضیات جادویی درسی اختیاری است که از سه شخصیت اصلی فقط هرمایونی به آن علاقه دارد. تاریخ جادوگری کلاسی است که یک روح آن را تدریس می‌کند و بینهایت خسته کننده و البته نمره‌آور است. معجون‌های جادویی پرفسور اسنیپ مگر چیزی غیر از شیمی است و یا گیاه شناسی جادویی به همراه جانوارن جادویی چیزی غیر از زیست شناسی مدارس عادی را تشکیل می‌دهد؟ پیشگویی از روی ستارگان هم که یادآور نجوم است، از شاخه‌های اصلی علم فیزیک.

در این مدرسه همان درس‌ها ارائه می‌شود، همان در رفتن از برخی درس‌ها هم وجود دارد، هری از ریاضی متنفر است و به معجون‌های جادویی را هم به خاطر استادش حس خوبی ندارد. کدام یک از ما بوده که این حس را به مدرسه نداشته باشد. از آن طرف عاشق دفاع در برابر جادوی سیاه - شما بخوانید آیین زندگی و علوم اجتماعی!! - و جانوران جادویی است. درس‌هایی که آن قدر با موضوعات جذاب ارائه می‌شوند که چاره‌ای جز دوست داشتن آن‌ها باقی نمی‌ماند. کم بوده‌اند درس‌هایی که اگر شیوه ارائه‌شان متفاوت می‌نمود، جذابیتشان در مدارس عادی بسیار بیشتر می‌شد؟

شیوه رفت و آمد در دنیای جادو مگر چه تفاوت بنیادین با دنیای عادی دارد؟ جارو سواری را همه می‌آموزند، بعد از مدت خاصی می‌توانند پس از گذراندن امتحان از ظاهر شدن استفاده کنند و آن قدر زندگی را آسان می‌کند که همه می‌خواهند زودتر آن را یاد بگیرند و برایشان تحمل پذیر نیست که چرا آن قدر دیر به آن‌ها آموزش می‌دهند. یک مقدار بیشتر دقت کنیم، همه‌مان بچه که بودیم دوچرخه سواری را یاد گرفتیم و کسی کارمان نداشت، اما شرایط گرفتن گواهینامه رانندگی و حس و حال ما به آن چه بود؟!!

تا بخواهید می‌توانم از این دست مثال‌ها برایتان بیاورم، آن قدر که از شباهت بسیار دنیای هری پاتر با زندگی عادی خسته شوید. رمز موفقیت هری پاتر هم در همین نکته‌های ریز که در کنار هم می‌آید نهفته است. هری پاتر زندگی عادی خود ما است، با این تفاوت که خیال پردازی‌هایمان، استعدادهای سرکوب شده‌مان، احترام‌هایی که از ما گرفته‌اند، فشارهای زندگی‌مان و بسیار از این زجرها از دوشمان برداشته شده و به جایش دنیای دیگری را به ما هدیه داده‌اند. دنیایی که به آن تعلق خاطر داریم و به خاطر چیزی که در درونمان است به آن راه یافته‌ایم و به همین خاطر برایمان دنیای بهتری است. این دنیا دروغین نیست، چرا که با ورود به آن هر چند از محنت‌های گذشته رهایی یافته‌ایم، ولی سختی‌های جدیدتری که برخی‌شان سنگین‌تر از دنیای عادی نیز هستند به ما تحمیل می‌شود و بهشت موعود برایمان نمی‌سازد. اما این دنیا را به حقیقتی که در آن زندگی می‌کنیم ترجیح می‌دهیم، به این دلیل که خیال‌هایمان را واقعی ساخته است و به این دلیل که همیشه مرغ همسایه غاز است!!

برای یک کودک و یک انسان هیچ چیز آرامش‌بخش‌تر، خصوصی‌تر و واقعی‌تر از خیالش نیست. جادوی هری پاتر در خیال جادویی‌اش استوار است، جادوی واقعیت خیالی؛ جادوی این کتاب واقعی‌تر از زندگی روزمره است.

پانوشت: کلمه «جادو» در این نوشتار در دو مفهوم به کار رفته است. مطالعه متن خود گویای این دو رویکرد به معنا است.

نوشته : محمد حاج زمان    منبع :وبلاگ تاملات