مفاهیم در ساختاری زیبا، اثرگذار و جاودان میشوند. رنگهای گرم و شاد در طی فیلم کمک شایانی به اثربخشی نبردهای گوناگون میکند. دکور و لباس به نحو مطلوبی حکومت با عظمت امپراتوری را جلوهگر میسازند. نبردهای گلادیاتوری و کشمکشهای داستانی، بر جذابیت فیلم میافزاید. بدینسان فیلمی به یاد ماندنی از سینمای تاریخی ساخته میشود که چند دهه بر تارک سینمای جهان میدرخشد و هنوز بینندگان بسیاری را مجذوب خویش میگرداند. این درخشندگی نه از آن رو است که تصویر زیبا و صحنههای مهیج را در بردارد که کودکان و عوام را بفریبد، بلکه این ابزار را به خدمت میگیرد تا داستانی پر آب چشم بسراید.
پسری قاتل پدر و نابودگر قهرمان ملی روم میگردد تا حسادت، کمبودهای روانی و جاه طلبی خویش را التیام بخشد. واقعیتی که سلاطین و حکومتهای بسیار در عرصهي تاریخ، گواه آن میباشند. فیلم، در دورانی ساخته میشود که حکومتهای زور و سلطه در اقصی نقاط جهان وجود دارند و ندای آزادی و آزادیخواهی و استقلال بهگونهای پررنگتر از امروز میباشد. امروز بسیاری از کشورهای آن دوران آزادی و استقلال خویش را طلب نمودهاند و به ظاهر دارا میباشند. تمامی آرزومندان آزادی از آن دوران تاکنون به سادگی با فیلم ارتباط برقرار میسازند تا لحظهای عطش خویش را فرونشانند.
"مارکوس" دانا حکومتی بر مبنای عقل و درایت پی میریزد که خودکامگی و فردگرایی در آن راهی ندارد بلکه "سنا" - نمایندگان فرهیختهي مردم - برای مشکلات جامعه به رایزنی میپردازند. او سنت دیرین گلادیاتوری، مظهر وحشیگری بشر را برمیچیند. گلادیاتوری به وضوح گامی فراتر از بردگی، کشتن انسانها به دست یکدیگر برای زیستن، و پستتر از نبرد مشابه در جانوران است. گلادیاتوری نمایشهای مهیج ترویجیافته درباریان برای فریفتن رعایا است.
"مارکوس" در کهولت سن به فکر آن است که حکومت را به کسی بسپارد تا امتداد یابد. چه کس بهتر از آنان که در راه وطن بدون چشم داشتی جانفشانی کرده و از خون خویش دریغ ننموده به حفاظت آن میپردازد. آری بنیان حکومت موروثی را باید برچید و حکومت را به صالحان سپرد. از "مـاکسیموس"، مردی شریف و دلاور نامی روم میخواهد پس از مرگ او تا کسب تکلیف "سنا"، مملکت را رهبری کند. او میپذیرد تا در میدانی دیگر خدمتی دیگر کند گرچه دیدن زن و فرزندش برای او مهمتر از حکومت کردن است.
خفتگان و خوشگذرانان دوران سختی، از راه میرسند، آنان که گامی هرچند کوچک برای این امپراتوری عظیم برنداشته و همواره خواب مقام و منزلت را دیدهاند. فرزند شاه احساس حقارت و حسادت خویش را با جاه طلبی درمیآمیزد. شراکت در سلطنت، مظهر قدرت مطلق و آرزوی دیرین خویش را برنمیتابد. بدین سان دگربار پدری دانا به دست پسری جاهل، حریص و قدرت طلب در خون میغلتد و گفتار مکرر تاریخ را در جلوی چشم بیننده نمایان میسازد. تصویری که تا اعماق ذهن نفوذ میکند و برای سالیان سال فراموش نمیشود. تصویری که حقیقت (ورای واقعیت) را برملا میسازد و بینندهي کنجکاو را به فکر میدارد که سیاست را ظاهری است و پنهانی.
او بر کشوری طاعون زده حکومت میکند بدون آنکه به طاعونزدهای نزدیک شود. تصمیم به انحلال "سنا" میگیرد. "سنا"ی دلسوز که برای مشکلات مردم میاندیشد لیکن متهم به بهتر خوردن میباشد. امروز جایی برای متفکران و فرهیختگان در "سنا" و رایزنی در حکومت نیست. حال از ترس برادر (امپراتور) نمیتوانی برای مرگ پدر گریه کنی، بردهدار کفتارصفت پس از 5 سال دوری باز میگردد زیرا که سنت گذشتگان و بازیهای مذموم مترود شده دیروزین باز پروده میشوند. آری باید مردم را فریفت تا حکومت پا برجا بماند. آری مردم برای سرگرمی خویش مبارزه میخواهند و امپراتور به آنان مبارزه و کشتن بردگان را اهدا میکند که همان سنت منسوخ گذشته است. اگر مبارزهي شرافتمندانه وجود ندارد لیکن نظاره کشتار وحشیانه بردگان را پیشکش میکنیم تا هیجانات مردم فروکش کند. امروز جنگهای افتخار آفرین سالیان دور را در قالب نمادهای وحشیانهي دروغین جلوهگر میسازیم تا مردم لحظهای خویش را بفریبند. این مردم نابخردانه مکان زیبای مبارزه را ساختهاند تا مکانی برای فریب خودشان باشد. مکانی زیبا به دست مردم برای فریب مردم!! بینندهي فیلم نیز نظارهگر این نبرد اما آگاه و گریزان از دام درباریان!! از نگاه روانشناسانهي بیننده در ایفای دو نقش میباشد: همراهی با توده مردم تماشاگر میدان و تحلیلگر ماجرا بر اساس دانایی خویش.
دلاور افتخار آفرین دیروزین روم در قالب برده و گلادیاتور در میدان برای خوشگذرانی مردم باید مبارزه کند. این مبارزه را نیز میبرد و بردهي گمنام دوباره مشهور میشود. امپراتور جاه طلب به دیدن گلادیاتور در میدان میآید تا او نیز سهیم محبوبیت گلادیاتور شود. بدینسان رودررویی شیفتگان خدمت با تشنهگان قدرت شکل میگیرد. دلاور روم از کشتن سر باز میزند تا شفقت را به یاد مردم آورد و مردم با فشار خویش در جایی دیگر زنده ماندن قهرمان واقعی میادین روم را طلب میکنند. حسادت و جاه طلبی امپراتور مجدداً اوج میگیرد لیکن بازندهي نهایی اوست و در نهایت با حقارت میمیرد. صحنهي پایانی، نبرد دلاور خدمتگزار با امپراتور جاه طلب را به نمایش میگذارد تا تمام مخاطبان را مجذوب فیلم گرداند و عطش آنان را سیراب گرداند و هر دو میمیرند یکی با ذلت و دیگری با آرزوی برپایی حکومت عقل و عدل، آرزوی دیرین بشریت.
بدینسان گلادیاتور با بیان مضامین عمیق و پر فراز و نشیب در قالب تصاویر عظیم و زیبا هر بینندهای را مجذوب خود میکند تا با کنکاش در این مضامین، آرزوهای دیـرین بشری، همزاد پنـداری کند.گـرچه فیلم براساس قهرمانسازی و قهرمانپروی شکل مییابد لیکن از حضور و نقش مردم نیز غافل نمیماند و در صحنه تقاضای مردم برای زنده ماندن "ماکسیموس" این مهم را به نمایش میگذارد.



