|
بازیگران:
اِراگون اقتباسی است از کتابی به همین نام از کریستوفر پاولینی[1] که در سن پانزده سالگی به رشته تحریر در آوردهاست. خلاصهی داستان: در سرزمین فانتزی آلاگیسیا[2]، سالیان سال اژدهاسواران وظیفهی برقراری صلح و آرامش را عهدهدار بودند، تا زمانی که یکی از میانشان به نام گالباتوریکس[3] به آنها خیانت کرد و سواران افسانهای را یکی پس از دیگری به کام مرگ فرستاد و خود بر تخت پادشاهی نشست؛ تنها گروهی از شورشیان که واردن[4] نام داشتند، در برابر گالباتوریکس از خود مقاومت نشان میدهند. آریا، شاهدخت الفها، موفق میشود آخرین تخم اژدهای باقیمانده را از گالباتوریکس برباید، و طی ماجراهایی، این تخم به دست اِراگون، پسر کشاورز سادهای میافتد. اِراگون پس از تولد اژدهای درون تخم، به عنوان سوار اژدها، که سفیرا[5] نام دارد، برگزیده میشود و این او را به هدفی برای گالباتوریکس تبدیل میکند. بدین ترتیب سفری را به همراه جنگجویی اسرارآمیز به نام بروم[6]، برای پیدا کردن واردن و فرار از نیروهای اهریمنی گالباتوریکس، آغار میکند... نظر نگارنده: در چندین سال گذشته کتابها و کمیکهای زیادی به فیلمهای کم و بیش موفق تبدیل شدهاند. با شنیدن خبر ساخته شدن اِراگون بر اساس کتابی از کریستوفر پاولینی، کتاب را تهیه کرده و خواندم. از کتاب بسیار لذت بردم و مشتاقانه منتظر فیلم بودم. تریلرهای فیلم فوقالعاده بودند و در اولین فرصت هم اقدام به دیدن فیلم کردم، که البته بسیار مأیوس کننده بود. لیست تفاوتهای کتاب و فیلم بیپایان است. بیش از نیمی از مکانها و وقایع حذف شدهاند. شخصیتهای مهمی چون مورتاگ و آژیهاد مورد توجه قرار نگرفتهاند و بیشتر داستان حول سه شخصیت اِراگون، بروم و سفیرا میچرخد. این سؤال هم پیش میآید که سرنوشت کتاب بعدی چه خواهد شد؟ داستان به جای غیرقابل بازگشتی رسیده که ادامهی ماجرا بر اساس کتاب را غیرممکن ساخته است و اگر اقتباسی براساس کتاب دوم صورت بگیرد قطعاً با ماجرای اصلی تفاوت چشمگیری خواهد داشت. نوعی کمبود تخیل و ابتکار در سرتاسر فیلم مشهود است، لوکیشنها به جای اینکه افسانهای و اسرارآمیز جلوه کنند بسیار معمولی هستند، شهر باشکوه فاردندور [7]به چند کلبهی چوبی محدود شده است. از دورفها و تمدنشان اثری دیده نمیشود. آریا علاوه بر اینکه از شخصیتش در کتاب خیلی فاصله گرفته، با ظاهر استاندارد الفها هماهنگی ندارد (او فاقد گوشهای نوک تیز است)؛ و اورگالها[8] با سرهای تراشیده و صورتهای رنگ کرده بیشتر مضحک جلوه میکنند تا ترسناک و مخوف. ایفای نقش هنرپیشهها هم در بهترین حالت خود قابل قبول است. ضعیفترین اجرا، از بازیگر مهمترین نقش، یعنی ادوارد اسپلیرز است. بازی اسپلیرز، که این اولین تجربهی سینمایی او به حساب می آید، در نقش اِراگون اصلاً قانع کننده نیست و ارتباط برقرار کردن با شخصیتش بسیار دشوار است. به گونهای که میتوان گفت سفیرا بهترین هنرپیشه بود. برای کسی که هیج آشنایی با دنیای اِراگون ندارد دنبال کردن خط داستان بسیار دشوار خواهد بود. فیلم به قدری سریع از بخشی به بخش دیگر تغییر میکند که فرصتی برای هضم مطالب نمیگذارد. در جایی به وقایعی کم اهمیت پرداخته و در جایی دیگر از وقایع مهم به سرعت عبور میشود. اگر زمان فیلم به دو ساعت و نیم افزایش پیدا میکرد شاید از این مشکلات کاسته میشد. سهم اعظم اشکالات فیلم به علت ضعف فیلمنامه است. دیالوگهای کلیشهای، شخصیت پردازی بیش از اندازه ضعیف و پرداخت بد داستان، همگی از فیلمنامه سرچشمه میگیرند. فیلمنامهنویس برای نوشتن، منبعی عالی در اختیار داشت ولی آنچه در فیلم به چشم میآید فقط شبحی از داستان باشکوه اِراگون است. این فیلم نمونهای کامل از یک اقتباس ناموفق است، داستانی که این توانایی بالقوه را داشت که به باشکوهی ارباب حلقههای پیتر جکسون باشد، به یک فیلم بچهگانه تبدیل شده و هدر رفته است. چیزی که در این میان قابل توجه است جلوههای فیلم است که بر خلاف دیگر قسمتها به آنها توجه شده و خوب پرداخته شدهاند. پرواز سفیرا که از روی پرواز عقابها شبیه سازی شده بسیار چشمگیر است و به شخصیت سفیرا جان میبخشد. مرکب پرندهی دورزا هم به همان اندازه جالب است و این نبرد اِراگون و دورزا را به نفسگیرترین صحنه فیلم تبدیل میکند. اِراگون به هیچ وجه از تمام تواناییهای خود استفاده نمیکند. با وجود هنرپیشههای خوب و جلوههای فوقالعاده، فیلم هیچگاه به اوج خود نمیرسد.
لینک در IMDB http://www.imdb.com/title/tt0449010/ لینک در دانشنامهی سایت: لینک عکسها در گالری: http://gallery.fantasy.ir/thumbnails.php?album=38 منبع : آکادمی فانتزی |

