تبليغاتX
آرمان پاتر


آرمان پاتر
هری پاتر،سینما،ادبیات،زندگی نامه بازیگران،دانلود،کتابهای رایگان،دارن شان،راز داوینچی،اراگون،آرتميس
زنگ‌ها برای که به صدا در می‌آیند
موضوع: سینما پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 12:24

زنگ‌ها برای که به صدا در می‌آیند

فرانک مجیدی: گاهی یک واقعه زخمش روی حافظه خیلی عمیق است. آن‌قدر که تا آخر عمر رهایت نمی‌کند. دست‌کم مطمئنم برای «ارنست همینگوی»، خاطره‌ی جنگ‌های داخلی اسپانیا تاثیری چنین داشته. آن‌قدر که «برفهای کلیمانجارو» و «وداع با اسلحه» و «زنگ‌ها برای که به صدا در می‌آیند» نمونه‌هایی از خاطرات و تجربیاتی باشد که همیشه با او ماندند. فیلم «زنگ‌ها برای که به صدا در می‌آیند»، یکی از آثار به‌یاد ماندنی است که از روی داستان همینگوی ساخته‌شد. این فیلم که محصول ۱۹۴۳ هست، اولین فیلم رنگی اینگرید برگمن محسوب می‌شود و کارگردانی آن را «سم وود» بر عهده داشت.

روبرتو جردن (گری کوپر) یک استادیار آمریکایی در اسپانیا بود. با شروع جنگ‌های داخلی، او به نفع

For Whom the bell tolls وبلاگ آرمان پاتر

جمهوری‌خواهان وارد مبارزه می‌شود. تخصص او طراحی و اجرای انفجارهای بزرگ است. به او ماموریت داده می‌شود درست در زمان آغاز حمله در یکی از مناطق جنگی، پل واصل میان خطوط دشمن را منفجر کند. او برای این کار از شورشیان اطراف آن محل به سرکردگی پابلو( آکیم تامیروف) کمک می‌خواهد، اما پابلو دیگر مرد میدان نیست و می‌خوارگی می‌کند و همسرش، پیلار (کاتینا پاکسینو) که اداره‌ی گروه عملاً با اوست از روبرتو حمایت می‌کند. روبرتو عاشق ماریا (اینگرید برگمن)، دختر زیبایی که با گروه زندگی می‌کند می‌شود و….

«زنگ‌ها برای که به صدا در می‌آید» یکی از آن فیلم‌های کلاسیک فوق‌العاده است که همیشه دلم می‌خواسته درباره‌اش بنویسم. روایت بی‌نقص، بازی‌های عالی، مانوس شدن بازیگران با لوکیشن طبیعی و دشوار، کارگردانی خوب و داستان پر کشش عاشقانه، برگهای برنده‌ی این فیلم هستند. البته، این فیلم مثل «هر» فیلم رمانتیک دیگری نیست. تفاوت اساسی آن با دیگر فیلم‌های از این دست در دو نکته است: شکل بخشیدن به عشق در بستر یک جنگ سیاسی و اجتماعی و حضور زوج برگمن- کوپر به‌عنوان قهرمانان داستان .

عشق اینگرید برگمن و گری کوپر بزرگ است، در حد نام سینما است، اصلاً در این عشق «چیز» بزرگی که ورای توصیف با کلمات است، نهفته شده. ارزش این فیلم به نمایش عشق و تلاش ستارگان تکرار ناپذیر سینما است. آن زیبایی مقدس و معصومی که در اینگرید برگمن نهفته است و هیچ زن بازیگر دیگری صاحبش نشد، آن جذبه‌ی مردانه‌ای که گری کوپر داشت و بازیگرهای الآن از آن بی‌بهره‌اند خیلی بزرگ‌تر از کلمات هستند. این فیلم در سالی اکران شد و در مراسم اسکار به نمایش در آمد که فیلم‌های به‌یاد ماندنی «کازابلانکا» و «آهنگ برنادت» را به‌عنوان رقیب مقابل خود می‌دید و به همین خاطر، از ۸ رشته‌ی اسکار که نامزدش بود. تنها به یکی بسنده کرد. باور دارم هالیوودی‌ها به برگمن پس از ماجرای رابطه با «روبرتو روسولینی» و تولد دوقلوهایش بی‌مهری کردند و تا مدت‌ها برخورد سردی با برگمن داشتند اما بازی خوب او در «آناستازیا» بالاخره اعضای مقدس‌نمای آکادمی را مجبور کرد برای دومین‌بار به او اسکار بهترین بازیگر زن را بدهند.

برای مطالعه متن کامل به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب>>>
1 نوشته شده توسط آرمان قادری نجار | لینک ثابت |

جولیا بودن
موضوع: سینما یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 2:24
 نوشته : فرانک مجیدی

تئاتر، مسلماً اصیل‌ترین گونه‌ی اجرای داستان است. سینما، فرزند تئاتر، در روزهای اولین تولدش این وابستگی را به عینه نشان می‌داد. در حقیقت فیلم‌های اولیه، تئاتر فیلم‌برداری شده ‌بودند. فیلم‌های صامت و حرکات و گریم‌های اغراق‌شده‌ی تئاتری و محیط محدود فیلم‌برداری نمونه‌ی حکومت جو تئاترند. تا آنکه سینما راه خودش را یافت. اما هر فرزندی، باید به مادر خود ادای دین کند. کاری که آل پاچینو در «در جستجوی ریچارد» انجام داد. «جولیا بودن» محصول سال ۲۰۰۴، و به کارگردانی ایستوان سزابو، عرض ادب سینما به تئاتر در سال‌های اخیر است.

جولیا لمبرت (آنت بنینگ) بازیگر تئاتر بسیار مشهور و محبوب اواخر دهه‌ی ۳۰ در لندن است. او به سال‌های میانی عمر رسیده است و شوهرش، مایکل گوسلین (جرمی آیرونز) کارگردان معروف تئاتر است که با تعریف «مدرن بودن» کاری به کارهای هم ندارند. آن‌ها پسر جوانی به نام راجر( تام استاریج) دارند. جولیا بیشتر اوقات خود را با دوستان معدودش که عزیزترینش چارلز است و یاد معلم تئاترش (مایکل گمبن) که ۱۵ سال پیش مرده می‌گذراند و چندان از زمزمه‌هایی که پشت سرش از رفتار راحتش شنیده می‌شود ابا ندارد. با ورود یک جوان آمریکایی، تام (شاون اوانز) و روابط پنهانی‌ای که این ورود به وجود می‌آورد. موقعیت هنری و اجتماعی جولیا به خطر می‌افتد. همه منتظر سقوط جولیا هستند…

«جولیا بودن» داستان جنگ زنانه‌ای است که یک زن در خستگی میان‌سالی با آن روبرو می‌شود. غلیان ناپخته‌ی عواطف و شکستن قلب و خیانت‌هایی که می‌کند و در حقش روا می‌شود. اما به هر حال، او شخصیت اول است. ماجرا این است که او مانند آن‌چه زنان آسیب‌دیده انتظار می‌رود جیغ نمی‌کشد، به خائنان سیلی نمی‌زند، خود را حلق‌آویز نمی‌کند؛ فقط می‌گذارد جریان زندگی با تمام شدتش او را ببرد. پرده‌ی آخر را او تعیین می‌کند. او یک بازیگر واقعی تئاتر است که زندگی‌اش هم در نقش بازی کردن می‌گذرد.

Being Julia جوليا بودن http://armanpotter.blogfa.com

این فیلم، مسلماً باید از شدت درخشش بنینگ، «آنت بودن» شناخته‌شوند. در تک‌تک لحظات، مسحور هنر بالای بازیگری او می‌شوید. اصلاً کس دیگری به چشم نمی‌آید. این خیلی خوب نیست. نه برای داستان و نه برای بازیگران دیگر. کنکاش چندانی روی بازیگران دیگر نمی‌شود. لایه‌های فکر و زندگی کاراکترها قربانی بودن جولیا می‌شود و در حد حاشیه‌هایی برای خالی نبودن عریضه پایین می‌آیند. پسر جولیا و مایکل، زائدترین قسمت فیلم است که نه بازی‌اش خوب است و نه حرف خاصی برای گفتن دارد. مسلماً دل بیننده به خاطر «جرمی آیرونز» می‌شکند. او در چند صحنه نشان داد واقعاً دارد تلاش می‌کند که از حاشیه خارج شود، دیده شود، در همان چند چشمه‌ کار کوچک، نشان می‌دهد کارش را بلد است اما فیلمنامه به او اجازه‌ی خودنمایی نمی‌دهد. فیلم به‌یاد ماندنی Damage او را به‌یاد بیاورید که در سکانس آخر با آن نریشن و فقط نگاهش چه بازی شکوهمندی کرد! بدشانسی آیرونز، بازی در فیلم «تاجر ونیزی» در همان سال بود که این‌بار به جای بنینگ، آل پاچینو همه‌ی بازیگران فیلم را هیچ کرد!فرصت دیگری که فیلم سوزاند، استفاده‌ای بود که می‌توانست از کاراکتر دوست جولیا بکند و نکرد. در عوض همه‌ی این‌ها، با این فیلم یک بازی فرای توان توصیف از آنت بنینگ می‌بینید که تمام این انتقادات را کمرنگ می‌کند. او برای این نقش کاندید جایزه‌ی اسکار برای بهترین بازیگر نقش اول زن شد، اما هیلاری سوانک که فیلم تحسین برانگیز«عزیز میلیون دلاری» را روی پرده داشت، گوی سبقت را از او ربود.

برای مطالعه متن کامل به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب>>>
1 نوشته شده توسط آرمان قادری نجار | لینک ثابت |

بیوگرافی پل نیومن،چشم آبي افسانه اي
موضوع: سینما چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 0:27

نام :پل نیومن

تاریخ تولد : 26 ژانویه 1915

محل تولد: کلیو لند اوهایو

پل نیومن ،اسطوره بازیگری هالیوود را معروف ترین بازیگر چشم آبی طول تاریخ سینما لقب داده اند. بازیگری که با مارلون براندو افسانه ای قیاسش می کنند .

نیومن با نام کامل پل لئوناردو نیومن در تاریخ 26 ژانویه در 1915 کلیولند اوهایو متولد گردید. خانواده اش مرفه بودند و پدرش تاجری موفق در زمینه فروش لوازم ورزشی بود. در دوران کودکی کمتر کسی از اعضا خانواده گمان می کرد که که پل در آینده به بزرگترین بازیگر سینما در عصر خود مبدل شود. مادرش معتقدPaul Newman پل نيومن http://armanpotter.blogfa.com بود که پل چهره مناسی و فیزیک دوست داشتنی ای دارد و ممکن است بتواند به عنوان مدل در آینده کاری پیدا کند. اما پدرش معتقد بود که پل می بایست تجارت خانوادگی را ادامه دهد . پدرش ریشه ای آلمانی - یهودی داشت و مادرش یک ایرلندی کاتولیک بود . پل در دوران کودکی به فوتبال آمریکایی علاقه مند شد و مطمئن بود که در آینده یکی از قهرمانان مطرح و موفق این رشته خواهد شد . پل در دوران کودکی اش گفته است که پدرش مردی مهربان و خوش اخلاق بود که که به محض این که هر یک از پسرهایش دوران نوجوانی را سپری کردند به سن مناسبی برای اداره یک مغازه می رسیدند ،آن ها را در یکی از فروشگاههای خانوادگی فروش لوازم ورزشی به کار مشغول می کرد . اما پل آرزوهای بزرگتری در سر می پروراند و کار در یک فروشگاه را نمی توانست برایش وسوسه کننده باشد.

البته او نمی خواست به رغم میل پدرش رفتار کند ،به همین خاطر هنگامی که پدرش از او خواست که در دانشکده به رشته اقتصاد بپردازد ،پذیرفت . اما اگر چه در این رشته با جدیت به مطالعه پرداخت و به نظر دانشجوی موفقی می آمد ولی نتیجه امتحانات رضایت بخش نبود و خیلی زود همه فهمیدند که او به درد این رشته نمی خورد . البته  علت عدم موفقیت پل در رشته اقتصاد علاقه اش به فوتبال آمریکایی بود . او تقریبا تمام ساعات را به تمرین این ورزش می پرداخت و روز به روز به علاقه اش نسبت به این ورزش اضافه گردید . با آغاز جنگ جهانی پل دانشکده را رها کرد و به نیروی دریایی پیوست و به عنوان بی سیم چی  ناوگان دریایی به خدمت پرداخت. اما در سال 1946 و با پابان جنگ نیومن در کالج کانیون ثبت نامPaul Newman پل نيومن http://armanpotter.blogfa.com کرد و بر حسب عادت همیشگی به عضویت تیم فوتبال کالج در آمد. پل و دوستانش تیمی تشکیل دادند و برای انجام مسابقه با دیگر تیم های فوتبال آماده شدند. اما یک شب گویا مقدر بود که مسیر زندگی نیومن تغییر کند او و دوستانش بعد از بازی با یک تیم دیگر و هنگامی که آن شب جشن گرفته بودند با اعضا تیم مقابل درگیر شدند و کار به زد و خورد شدیدی کشید .حاصل کار به زندان افتادن همگی آنها و در پی اخراج شدن شان از تیم فوتبال کالج بود. نیومن پس از حادثه دست از فوتبال کشید و به مسیر تازه ای پا گذاشت . بعد از فارغ التحصیلی از کالج پل نیومن به مدرسه درام بیل رفت و یک سال در آنجا به فراگیری بازیگری پرداخت. او سپس به نیویورک رفت به آکتورز استودیو پیوست. پل تحت تعلیم استراسبرگ تئورسین بزرگ سینما قرار گرفت . استراسبرگ معتقد بود که نیومن استعداد بازیگری شگرفی دارد و می تواند به بازیگری هم اندازه مارلو براندو مبدل شود . اما بنا به نظر استراسبرگ متاسفانه پل نیومن بیش از حد زیبا بود و همین موضوع باعث می شد که بیش از آن که از استعدادش استفاده کند ،دیگران را محسور و مجذوب زیبایی ظاهریش کند.

براي مطالعه متن كامل بيوگرافي پل نيومن به ادامه مطلب برويد


ادامه مطلب>>>
1 نوشته شده توسط آرمان قادری نجار | لینک ثابت |

راهزن تکرو سنتی، در جهان تشکیلاتی Public Enemies
موضوع: سینما شنبه بیست و هفتم تیر 1388 20:58
راهزن تکرو سنتی، در جهان تشکیلاتی                        Public Enemies

نوشته : بهنام ناطقی

فیلم جدید جانی دپ از کارگردان، مایکل مان، «دشمنان مردم» -- ماجرای دیلینجر، گنگستر دهه 1930 آمریکا را که در فرهنگ عامه شهرتی افسانه ای داشت، بازگو می کند. منتقدان این فیلم را از جمله به خاطر فیلمبرداری دیجیتال ستایش کرده اند که با وسواس در بازسازی جزئیات زندگی جان دیلینجر، تجربه بصری بیسابقه خلق می کند و به روند خلق زبان جدیدی در سینما کمک می کند. این فیلم برنامه اختتامیه جشنواره مسکو بود و از امروز (چهارشنبه) در آمریکا اکران می شود. منتقد نیویورک تایمز آن را «اثری عمیق و زیبا» توصیف کرده است.

«دشمنان مردم» لقب رسمی ای است که رئیس آگاهی فدرال FBI به دیلینجر و سایر سارقان مسلح بانک همراه او داد بود. فیلم دشمنان مردم باازگشتی است به تصویرسازی از زندگی تبهکاران مسلح دهه 1930 آمریکا، که فردیت گرائی و استقلال آنها از یکسو مورد چالش دستگاه عریض و طویل پلیس سازمان یافته بود و از طرف دیگر، خاری بود در چشم تشکیلات سراسری تبهکاری سازمان یافته.

چند راهزن و تیرانداز قاتل حرفه ای تاریخی هستند که در فرهنگ عامه آمریکا جنبه اسطوره ای به خود گرفته اند، چون از یک طرف نمایانگر روحیه ماجراجوئی و فردیت گرائی آمریکائی هستند، که زیربار هیچPublic Enemies:Johney Depp زوری نمی روند، و از طرف دیگر، برای مردم زمانه خود، نمونه نوعی قیامی بر علیه سودجویان و وضع موجود بودند. از آنجا که همه اینها، مثل بیلی د کید، جسی جیمز از قرن نوزده و دیلینجر و همدستان او و بانی و کلاید از دهه 1930 و دوره گنگستر بازی، سرانجام به طرز فجیعی کشته می شوند، قیام آنها انگار با علم به این سرنوشت محتوم انجام می گیرد، که به آن جنبه انتحاری می دهد.

فیلم جدید کار مایکل مان، کارگردان چیره دست هالیوود، از جمله اولین فیلمهائی است که با استفاده از دوربین های جدید فوق العاده حساس دیجیتال درست شده، و برای همین، به خاطر توجه به جزئیات بصری، هم اهمیت دارد. «دشمنان مردم» به قول منتقدها، از بهترین کارهای مایکل مان است -- هنرمندی که مهارت در ایجاز قصه گوئی و ساختار داستان، و تسلطش در تحرک بخشیدن به قصه و خیرگی بصری فیلمهایش را را همیشه با نگاه تفکربرانگیز اجتماعی و طبقاتی، قاطی می کند، و ذهن تماشاگر را با استفاده گرفتن بازی های لایه دار و پیچیده از بازیگرانش، به چالش می گیرد.

اینجا در کنار جانی دپ و ماریون کوتیار، ستارگان دیگری هم بازی دارند، از جمله بیلی کراداپ، در نقش ادگار هوور، رئیس اف بی آی، و کریستین بیل، در نقش کارآگاه ملوین پرویس.

برای مطالعه متن کامل به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب>>>
1 نوشته شده توسط آرمان قادری نجار | لینک ثابت |

نگاهی به برندگان جشنواره کن 2009
موضوع: سینما پنجشنبه هفتم خرداد 1388 14:11
لوگو جشنواره کن

شصت‌ودومين جشنواره فيلم كن شامگاه گذشته ـ 24 مي ـ درحالي به‌كار خود پايان داد كه اعطاي جايزه نخل طلا و بهترين بازيگر مرد به سينماي اتريش، انتخاب فيلم‌ساز فيليپيني به‌عنوان بهترين كارگردان جشنواره و تقدير از پنج دهه فيلم‌سازي «آلن رنه» از مهم‌ترين اتفاقات مراسم اختتاميه بود. حامد بهداد و بهمن قبادی در جشنواره کن

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)،‌ مراسم اختتاميه و اعطاي جوايز جشنواره كن ديشب در اين شهر ساحلي برگزار شد و معتبرترين رويداد سينمايي جهان برندگان سال 2009 خود را معرفي كرد.

**نخل طلا به اتريش رفت**

در بخش بهترين فيلم جشنواره براي كسب نخل طلا، درحاليكه بيشتر منتقدين شانس «ستاره درخشان» و «يك پيامبر» را بيشتر مي‌دانستند، اين فيلم «روبان سفيد» ساخته «ميشل هانكه» از اتريش بود كه توانست نظر هيات‌داوران را جلب كند و نخل طلاي كن را به‌دست آورد.

«هانكه» كه در سال 2001 با فيلم «معلم پيانو» جايزه بزرگ كن را گرفته بود، پس از دريافت اين جايزه ارزشمند خطاب به همسرش كه همواره از ناراحت بودن وي نگران بود، اظهار كرد كه يكي از شادترين لحظات عمرش را تجربه مي‌كند.

وي گفت: «نخل طلا بهترين جايزه‌اي است كه يك كارگردان دريافت مي‌كند. با اين حال من مغرور نيستم، بلكه فقط خوشحالم.»

**چشم بادامي‌ها، پرچم‌داران سينماي آسيا**

در مراسم ديشب، سينماي آسيا صاحب سه جايزه ارزشمند شد كه كشورهاي آسياي‌شرقي آن را به‌دست آورند. شارلوت گينس‌بورو

«بريلانت مندوزا»، فيلم‌ساز فيليپيني توانست در حضور كارگردانان بزرگي چون «كن لوچ»، «تارانتينو»، «كمپيون» و ‌«فون ترير» جايزه‌ بهترين كارگرداني كن 2009 را براي فيلم «كيناتاي» دريافت كند.

ديگر جايزه‌اي كه نصيب سينماي آسيا شد، جايزه ويژه هيات‌داوران بود كه «پارك چان ووك» از كره‌جنوبي براي فيلم «تشنگي» آن را مشتركا با «مخزن ماهي» از انگلستان ساخته‌ «آندره آرنولد» گرفت.

همچنين فيلم جنجال‌آميز «تب بهاري» از چين به‌كارگردان «لويه» كه در اين كشور اجازه نمايش ندارد، جايزه بهترين فيلم‌نامه را به دست آورد.

**دوربين طلا در دستان كارگردان استراليايي**

جايزه دوربين طلاي كن امسال نصيب يك كارگردان استراليايي شد. «وارويك تورنتون» براي فيلم رمانتيك «سامسون و دليلا» كه در بخش نوعي نگاه حضور داشت، اين جايزه ارزشمند را كسب كرد. هانكه

«تورنتون» كه در سال 2005 با فيلم «نانا» خرس بلورين جشنواره برلين و در سال 2008 با «بوته سبز» جايزه بهترين فيلم بخش «پانوراما» برلين را كسب كرده بود، پس از دريافت جايزه‌اش گفت: «از اين‌كه به اولين كودك متولد‌شده‌ من اعتماد كرديد، سپاسگزارم. نمي‌دانم چه بگويم؛ زنده‌باد جشنواره كن، زنده‌باد سينما.»

**فيپرشي هم «روبان سفيد» را ستود**

فدراسيون بين‌المللي منتقدين فيلم نيز كه هرساله بهترين‌هاي جشنواره را با اعطاي جايزه «فيپرشي» تقدير مي‌كند، فيلم «روبان سفيد» ميشل هانكه را شايسته دريافت جايزه بهترين فيلم بخش رقابتي دانست تا بعد از نخل طلا، دومين جايزه كن 2009 نيز به اين فيلم برسد.

در بخش «نوعي نگاه»، جايزه فيپرشي به «پليس، صفت» از روماني ساخته‌ «كورنليو پورومبوي» تعلق گرفت و در بخش دو هفته كارگردانان «آمريكا» به كارگرداني «چرين دابيس» اين جايزه‌ را به خود اختصاص داد.

**جايزه بهترين بازيگري براي فيلم جنجالي**

امسال جوايز بهترين بازيگري جشنواره كن نصيب فيلم‌هايي شد كه هريك به‌نوعي سروصدا به‌پا كرده بودند.

در بخش بهترين بازيگر زن، «شارلوت گينس‌بورو» براي فيلم «ضدمسيح» جايزه اول را دريافت كرد. اين فيلم به‌كارگرداني «لارس فون ترير» به‌علت صحنه‌هاي خشونت‌آميز و غيراخلاقي‌اش به‌حدي با انتقادات شديد مواجه شد كه عوامل سازنده آن از حذف اين صحنه‌هاي جنجالي خبر دادند.

در بخش بهترين بازيگر مرد نيز «كريستوف والتز» براي فيلم «حرام‌زاده‌هاي عوضي» ساخته «تارانتينو» جايزه‌ اول را كسب كرد. اين بازيگر اتريشي ديشب سومين جايزه كن را براي سينماي اتريش به ارمغان آورد. winner of cannes 2009

**تقدير از پيرمرد سينماي فرانسه**

از اتفاقات قابل‌توجه مراسم اختتاميه ديشب كن، اعطاي جايزه يك عمر دستاورد شغلي «آلن رنه»، كارگردان پيشكسوت سينماي فرانسه بود كه به‌پاس نيم‌قرن فعاليت در سينما، تقدير شد.

«آلن رنه» كه امسال پس از سه‌دهه به بخش رقابتي كن آمده بود، گفت: «من در اينجا شگفتي، ارادت و خوشحالي‌ام را براي دريافت اين جايزه‌ غيرمنتظره به جشنواره و هيات‌داوران اعلام مي‌كنم.»

كسب خرس نقره‌اي جشنواره‌ برلين در سال 1998 و 1994، جايزه «فيپرشي» و جايزه بزرگ جشنواره‌ كن در سال 1980، شير طلاي ونيز در سال 1961 و شير نقره‌اي در سال 2006 بخشي از افتخارات سينمايي اين كارگردان 86 ساله هستند.

**جايزه كليساي جهاني براي «كن لوچ»**

در دو روز ماقبل پاياني جشنواره شصت‌ودوم كن، جوايز ديگر بخش‌هاي اين جشنواره اعلام شد كه «كن‌ لوچ»، كارگردان نام‌دار انگليسي جايزه بهترين فيلم معنوي جشنواره را گرفت.

وي براي فيلم «در جست‌وجوي اريك» كه در بخش رقابتي يكي از شانس‌هاي دريافت نخل طلا بود، بهترين فيلم معنوي شناخته شد.

**«بابا» جايزه سينه‌فونداسيون را برد**

بخش «سينه‌فونداسيون» جشنواره‌ كن كه اختصاص به فيلم‌هاي كوتاه و نيمه‌بلند دارد، فيلمي روان‌شناختي از جمهوري‌چك به‌نام «بابا» را شايسته دريافت جايزه‌ اول به ارزش 20 هزار دلار دانست. جايزه دوم اين بخش به «خداحافظ» از چين و جايزه‌ سوم به «بيرون خانه نايست» از كره‌جنوبي رسيد.

**«بهمن قبادي» و جايزه‌ي نوعي نگاه

فيلم «كسي از گربه‌هاي ايراني خبر نداره» ساخته‌ «بهمن قبادي» كه امسال در افتتاحيه بخش «نوعي نگاه» جشنواره‌ كن نمايش داده شد، جايزه‌ ويژه‌ هيات‌داوران را دريافت كرد. جايزه‌ اول اين بخش به «دندان سگ» از يونان رسيد.

**دوهفته كارگردانان به كام كارگردان كانادايي**

چهل‌ويكمين دوره‌ بخش «دو هفته كارگردانان» جشنواره كن امسال شاهد درخشش چشم‌گير فيلمي از كانادا بود. «من مادرم را كشتم» ساخته «خاوير دولان» توانست سه جايزه سينماي هنري،‌ جايزه نبوغ چشم‌گير و جايزه SACD را از اين بخش كن دريافت كند.

1 نوشته شده توسط آرمان قادری نجار | لینک ثابت |

ناتالی پورتمن Biography : Natalie Portman
موضوع: سینما دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 16:27
ناتالی پورتمن در یک نگاه:                     Natalie Portman Biography

Date of Birth

9 June 1981, Jerusalem, Israel 

Birth Name

Natalie Hershlag 

Nickname

Nat 

Height

5' 3" (1.60 m)

ناتالی پورتمن در  ۹ ژوئن ۱۹۸۱ میلادی در سالروز تواد مادرش در اورشلیم اسرائیل دیده به جهان گشود.تنها فرزند پدری پزشک و اسرائیلی بنام آونر و مادری هنرمند از سینیستاتی اوهایو امریکا بنام شلی است.پدرش فرزند یک لهستانی و مادرش از پدر و مادی روسی و اتریش است.هنگامی که بسیار خردسال بود و تنها سه سال داشت اسرائیل را به مقصد واشنگتن ترک کرده و بعد از جابه جاییهای بسیار همراه با خانواده اش در نیویورک ساکن شدند.مکانی که تاکنون در ان زندگی می کند.تحصیلاتش را با درخشش و کسب مقام اول سپری کرد که او را به هاروارد رساند.Natalie Portman  http://armanpotter.blogfa.com ناتالي پورتمن

ناتالی پورتمن توسط یک مامور استعدادیاب در یک پیتزا فروشی کشف شد هنگامی که فقط یازده سال داشت.او برای مدلینگ در نظر گرفته شد اما ترجیح داد در کنار آن بازیگری را نیز بیاموزد.او در چندین اجرای زنده ی برجسته شرکت کرد.اما اولین حضور قدرتمند او در فیلم لئون(The Professional-Léon۱۹۹۴) اثر لوک بسون بود.که سبب دعوت از او برای فیلم لولیتا توسط آدریان لین شد که آن را به سبب سکانسهای س؟ک ؟سیش رد کرد.او سپس عنوان کرد که فکر کنم به اندازه کافی موقعیتهایی هست که من بتوانم از ان استفاده کنم و دیگر نیازی به فیلمی نیست که در آن یک بزرگسال با کودک س؟ک ؟س داشته باشد.بازیگران جوان معمولا بدون فکر سکانسهای س؟ک ؟سی را بازی می کنند و فقط در فکر معرفی کردن خود هستند بدون توجه به اینکه خانواده شان دوستانشان و حتی غریبه ها را خجالت زده می کنند.

سپس او در نقش های کمکی فیلمهای  Heat (1995), Everyone Says I Love You (1996), Beautiful Girls (1996), و (Mars Attacks! (1996 نقش آفرینی کرد.در این دوره او تمرکز خود را به دبیرستان متمرکز کرد و همواره نمره های آ را کسب می کرد و فقط در تابستان به بازیگری می پرداخت.

ناتالی پورتمن در نقش آمیدلای ملکه در سه گانه جنگهای ستاره ای(Star Wars Episodes I, II, and III)اثر لوکاس نقش اول را تجربه کرد و با این نقش و فروش جهانی جنگهای ستاره ای او نیز جهانی شد.جالب است بدانید که نزدیک بود به خاطر امتحانات دبیرستانش این نقش را از دست بدهد.در این فیلم با کیرا نایتلی همبازی بود که پس از گریم حتی مادرانشان نیز انها را از هم تشخیص نمی دادند.

جنگهای ستاره ای به او کمک کرد که نقش اول دو فیلمAnywhere But Here (۱۹۹۹)و Where the Heart Is (2000)را بدست آورد.او همچنین نمایشهای موفق"The Seagull" و "The Diary of Anne Frank "را بر سن تئاتر اجرا کرد.

گفته است که بازی در نمایشThe Seagull (۲۰۰۱) او را آگاه کرد.بخصوص بودن زیر نظر فیلیپ سیمور هافمن هنگامی که او سوالاتی را در دفترچه اش می نوشته و او به انها که در موردش احساسش در هنگام بازی بودند جواب می داده است.

در سال ۲۰۰۵ پس از بازی در فیلم Closer برنده ی جایزه ی گلدن گلاب و نامزد اسکار شد.

برای بازی در فیلم V for Vendetta (2005)ک مثل کین‌خواهی سر خود را از ته تراشید و با بازی درخشان خود در این نشان داد که درخشش در فیلم Closer اتفاقی نبوده است.این فیلم بر اساس فیلمنامه ای از برادران واچفسکی ساخته شد.(از محبوبترین فیلمهای من:آرمان قادری)

او اکنون در حال اتمام تحصیل خود در دانشگاه هاروارد و در رشته ی روانشناسی است.

براي مطالعه متن كامل بيوگرافي و ديدن جوايز و فيلموگرافي ناتالي پورتمن به ادامه مطلب برويد


ادامه مطلب>>>
1 نوشته شده توسط آرمان قادری نجار | لینک ثابت |

لیست کامل برندگان اسکار 2009 همراه با تصاويري از اسكار 2009
موضوع: سینما دوشنبه پنجم اسفند 1387 14:9
بالاخره دیشب ۸۱ امین مراسم اسکار برگزار شد و برندگان امسال هم به تاریخ سینما پیوستند.

در مراسم دیشب تعدادی از اسطوره های سینما و عوامل دیگر سینما به نوعی دیگر حضور داشتند و تعدادی از آنها مسئولیت اعلام نام برندگان اسکار را برعهده گرفتند از جمله رابرت دنيرو و همگي نيز به احترام روح هث لجر برپا ايستادند.در اين ميان  ميليونر زاغه نشين با هشت اسكار و داستان عجيب بنجامين باتن با سه اسكار از ديگر فيلمها پيشي گرفتند.

بهترین فیلم سال :

میلیونر زاغه نشین (2008) – تهیه کننده: کریستین کالسن


بهترین بازیگر نقش اول مرد:

شون پن، برای فیلم میلک (2008)

Kate winslet academy award winner for the reader
بهترین بازیگر نقش اول زن:

کیت وینسلت، برای فیلم خواننده (2008)


بهترین کارگردانی:

دنی بویل، برای فیلم میلیونر زاغه نشین (2008)


بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان:

 Departures (ژاپن) (2008)


بهترین آواز:

ای. آر. رامن و شامپوران سینگ گلزار، برای فیلم میلیونر زاغه نشین (2008)


بهترین موسیقی:

ای. آر. رامن، برای فیلم میلیونر زاغه نشین (2008)


بهترین تدوین:

کریس دیکنز، برای فیلم میلیونر زاغه نشین (2008)


بهترین صدا:

یان تپ، ریچارد پرایک و رسول پوکوتی، برای فیلم میلیونر زاغه نشین (2008)


بهترین تدوین صوتی:

ریچارد کینگ، برای فیلم شوالیه تاریکی (2008)


بهترین جلوه های بصری:

اریک باربا، استیو پریگ، برت دالتن و کریگ بارون، برای فیلم مورد نادر بنجامین باتن (2008)


بهترین فیلم بلند مستند:

جیمز مارش و سیمون چین، برای فیلم مردی روی سیم (2008)


بهترین فیلم کوتاه مستند:

مگان مایلن، برای فیلم لبخند بزن پینکی (2008)


بهترین بازیگر نقش مکمل مرد:

هیث لجر ، برای فیلم شوالیه تاریکی (2008)


بهترین بازیگر نقش مکمل زن:

پنه لوپه کروز، برای فیلم ویکی کریستینا بارسلونا (2008)


بهترین فیلم اکشن زنده:

جوچن الکساندر فریدانک، برای فیلم Spielzeugland (2007)


بهترین فیلمبرداری:

آنتونی داد مانتل، برای فیلم میلیونر زاغه نشین (2008)


بهترین چهره پردازی:

گرِگ کانوم، برای فیلم مورد نادر بنجامین باتن (2008)


بهترین طراحی لباس:

مایکل اوکانر، برای فیلم دوشس (2008)


بهترین طراحی صحنه:

دانلد گراهام برت و ویکتور جی. زولفو، برای فیلم مورد نادر بنجامین باتن (2008)


بهترین فیلم کوتاه انیمیشن:

کونیو کاتو، برای فیلم خانه ای در مکعب های کوچک (2008)


بهترین فیلم بلند انیمیشن:

اندرو استنتن، برای فیلم (Wall-E (2008

بهترین فیلمنامه اقتباسی:

سیمون بیوفوی، برای فیلم میلیونر زاغه نشین (2008)


بهترین فیلمنامه:

داستین لانس بلک، برای فیلم میلک (2008)

 

Performance by an Actress in a Supporting Role

براي مشاهده جزئيات بيشتر و ليست كامل نامزدها و برندگان به ادامه ي مطلب برويد:

ادامه مطلب>>>
1 نوشته شده توسط آرمان قادری نجار | لینک ثابت |

سينماي ملودرام؛مروری بر 10 فیلم عاشقانه برتر تاریخ سینما
موضوع: سینما دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 17:45
سينماي ملودرام؛ شمعي در باد

سينماي ملودرام؛مروری بر 10 فیلم عاشقانه برتر تاریخ سینما

نوشته : اميرحسين بابايي

شايد يكي از قالب‌هاي سينمايي كه مي‌توان در آن به خلاقيت و شكوفايي فراوان دست زد و بيننده را كاملاً با خود همراه كرد، «ملودرام»، «رمانس» يا به اصطلاح «سينماي عاشقانه» باشد، چرا كه هر جا صحبت از عواطف و احساسات انساني است زباني مشترك سر بر مي‌آورد كه براي همه قابل لمس است.
سينما سال‌هاست روزهاي درخشان و صفحات زريني را با نگاه‌ها، اشك‌ها، التماس‌ها، وصل‌ها و فراق‌هاي شخصيت‌هايش سپري كرده و چه‌بسا سالن‌هاي تاريك سينما كه شاهد خيس شدن گونه‌هاي تماشاگران خود و يا لبخندهاي شيرين آن‌ها بوده است. با اين وصف مي‌توان گفت ملودرام جزو Love story قصه عشق 1970آسيب‌پذيرترين قالب‌هاي سينمايي است و شمار آثار نازلي كه در اين زمينه ساخته شده كم نيست؛ به‌طور قطع يكي از نمونه‌هاي بارز اين واقعه «باليوود» است، كارخانه‌ي ساخت سطحي‌ترين و مبتذل‌ترين داستان‌هاي عاشقانه‌ي تاريخ سينما بر اساس فرمولي تكراري و كليشه‌شده كه گويي هيچ‌گاه پاياني بر آن نيست، هرچند شعور مخاطبين نيز در هدايت سينماي هر كشوري مؤثر است. البته اين بيماري مسري متأسفانه سينماي ما را هم از گزند خود مصون نگذاشته و هر ساله شاهد ساخته شدن ملودرام‌هاي آبكي، سطحي و يك بار مصرف هستيم كه حتي شعور بيننده را هم به سخره مي‌گيرند، در حالي كه اين گونه با همه‌ي بر لبه‌ي تيغ بودنش در اين روزهاي مدرنيسم و در جهاني كه پول و قدرت بر همه چيز ارجح است، مي‌تواند مرهمي بر زخم‌هاي انسان معاصر باشد.
به طبع ملودرام تنها زماني مي‌تواند تأثيرگذار و فراموش‌نشدني باشد كه شخصيت‌هايش واقعي و مستحكم بوده و موقعيت‌هايي كه در آن قرار مي‌گيرند استثنايي و يا دستِ كم حاوي نكات برجسته‌يي باشند كه بيننده را تحت تأثير خود قرار دهند و عميقاً به قلب او نفوذ كنند، به همين علت است كه داستان‌هاي عاشقانه‌ي بزرگ تاريخ سينما همواره حامل پيام‌هاي عظيم‌تري نيز بوده‌اند. گاهي يك رابطه‌ي احساسي و يا كشمكش‌هاي عاطفي آدم‌ها بهانه‌يي براي به تصوير كشيدن شرايط زماني و موقعيت‌هاي سياسي و اجتماعي يك جامعه بوده است، البته اين يك قانون هميشگي نيست اما قطعاً مي‌تواند هويت متفاوتي به ملودرام ببخشد و پايه‌هايش را مستحكم كند، همان‌طور كه راز ماندگاري فيلم‌هايي مثل «كازابلانكا» و «بر باد رفته» را بايد در آن جست.
به هر ترتيب همواره در فهرست برترين فيلم‌هاي تاريخ سينما آثار ملودرام جايگاه ويژه‌يي دارند و اين خود نشان از قوت و قدرت اين گونه‌ي سينمايي و اثري است كه عواطف انساني مي‌تواند بر مخاطبين داشته باشد و اگر در زمانه‌ي ما تعداد آثار برجسته‌ي اين گونه انگشت‌شمار است، بيش‌تر بايد آن را در سطحي‌نگري و ضعف فيلمسازان جست‌وجو كرد تا محكوم كردن  "Roman Holiday Audrey Hepburn © 1953 Paramountكليت گونه‌ي ملودرام. نگاهي به برجسته‌ترين آثار اين گونه ما را به ياد روزهاي طلايي سينما مي‌اندازد و صف‌هاي طويلي كه براي ديدن اشك‌هاي «اينگريد برگمن» در «كازابلانكا»، مصيبت‌هاي «ويويان لي» در «بر باد رفته»، معصوميت و وقار «اُدري هيپبورن» در «تعطيلات رُمي» و اندوه «رايان اُنيل» در «داستان عشق» كشيده مي‌شد. تهيه‌ي فهرست كاملي از درخشان‌ترين آثار سينماي ملودرام كار مشكلي است، سعي مي‌شود به اختصار و به عنوان نمونه شاخص‌ترين‌ها را مرور كنيم.
-1 كازابلانكا
(‍Casablanca)
مايكل كورتيز، 1942
«كازابلانكا» از آن دسته رمانس‌هاي ناياب در تاريخ سينماست كه پس از گذشت 66 سال از زمان ساختش هنوز طراوت و شادابي خود را از دست نداده است؛ يك نمونه‌ي كامل سينمايي! راز ماندگاري آن را بايد در تبديل شدن شخصيت‌هايش به اسطوره جست‌وجو كرد، اسطوره‌هايي كه هر گاه آن‌ها را مي‌نگري گويي هنوز زنده‌اند.
در جايي از فيلم «ريك بلاين» (همفري بوگارت) به «ايلزا» (اينگريد برگمن) مي‌گويد: «مشكلات سه‌تا آدم كوچولو تو اين دنياي ديوانه چه اهميتي مي‌تواند داشته باشد»، در حالي كه اين آدم‌ها آن‌قدر پراهميت مي‌شوند كه خود بخشي از تاريخ را مي‌سازند.
معصوميت «اينگريد برگمن» در تقابل با لاابالي‌گري «همفري بوگارت» و وقار «پل هنريد» مثلث غريبي مي‌سازد كه بسيار ناياب است ...
در كازابلانكا سنت واقع‌گرايانه‌ي استوديو وارنر به شكل معماگونه‌يي با ظرافت و شور و هيجان همراه مي‌شود. مضمون فيلم - كه در شرايط فشار نظام سرمايه‌داري با هزينه‌ي كم و طي چند روز ساخته مي‌شود - شرح يك مثلث عشقي است؛ ماجراي عشقي بي‌سرانجام كه آميخته شدن آن با سياست و ارايه‌‌اش در فضايي تازه - جنگ جهاني - درك فيلم را خارج از ظرفيت تماشاگر مي‌سازد، با اين حال در نهايت هم تماشاگر و هم دست‌اندركاران ساخت فيلم سهم خود را دريافت مي‌دارند.
8 نامزدي اسكار و 3 جايزه‌ي اصلي بهترين فيلم سال، بهترين كارگرداني و بهترين فيلمنامه بخشي از سهم كازابلانكاست ...Casablanca 1942 Poster
شايد يكي از مهم‌ترين بخش‌ها در سينماي ملودرام فيلمنامه باشد و كازابلانكا بهترين مصداق بر اين ادعاست؛ قوت و درونمايه‌ي اصيل اثر از فيلمنامه‌ي درخشان «هوارد كاچ» مايه مي‌گيرد، گفت‌وگويي بي‌جا و بداهه در كار به چشم نمي‌خورد، همه چيز حساب‌شده است، گفت‌وگوها به تن شخصيت‌ها مي‌چسبند و فرق يك داستان عاشقانه‌ي واقعي با يك اثر توخالي و تصنعي اين‌جا مشخص مي‌شود، چرا كه همه ريك و ايلزا را باور مي‌كنند و سرنوشت آن‌ها برايشان مهم مي‌شود، با آن‌ها مي‌خندند و با آن‌ها گريه مي‌كنند. در سينماي ملودرام اگر شخصيت‌پردازي ضعيف باشد، باورپذيري خود را به سادگي از دست مي‌دهد و ديگر قابليت ارتباط با مخاطب را نخواهد داشت؛ اين نكته‌ي مهمي است كه متأسفانه كم‌تر به آن توجه مي‌شود. فيلمبرداري فوق‌العاده‌ي «آرتور ادسن» در كنار موسيقي شاهكار «مكس استاييز» و نبوغ «مايكل كورتيز» كازابلانكا را در ميان شعله‌هاي جنگ جهاني به مرهمي بر زخم‌هاي جنگ تبديل مي‌كند. از شاخصه‌‌هاي مهم ديگر اين نوع سينما، بازيگري است كه كازابلانكا كلاس درسي براي آن محسوب مي‌شود. جايگزين كردن بازيگران ديگري به جاي اينگريد برگمن و يا همفري بوگارت دور از ذهن است و اين انتخاب درخشان خود به ماندگار شدن اثر كمك شاياني كرده است. پايان‌بندي درخشان اثر با درونمايه‌ي فدا كردن عشق براي نجات بشريت، در كم‌تر فيلمي اين‌قدر باورپذير و تأثيرگذار است. ريك، ايلزا را از دست مي‌دهد اما به چيزي زيبا و اصيل مثل شرافت و وجدان جمعي دست مي‌يابد. ايلزا ارزشمندتر از آن است كه يك مرگ معمولي در انتظارش باشد. او در باطن، آن‌طور كه در سينما و فقط در آن‌جا معرفي مي‌شود، الگويي غيرقابل تقليد را ارايه مي‌دهد. ايلزا از آن‌ چه در زندگي مي‌تواند وجود داشته باشد تصوري پايدار مي‌سازد و به كمك آن، همه‌ي هستي را به يك لحظه‌ي رومانتيك وصل مي‌نمايد.

-2 بر باد رفته
(Gone with Wind)
ويكتور فلمينگ، 1939

اگر نام اين فيلم را بزرگ‌ترين ملودرام تاريخ سينما بگذاريم، گزاف نگفته‌ايم؛ «بر باد رفته» محصول جاه‌طلبي و ولع تهيه‌كننده‌ي بزرگي به نام «ديويد اُ. سلزنيك» است، مردي كه سعي داشت كارهاي غيرممكن را ممكن سازد.
عظيم‌ترين نمايش تاريخ آمريكا بر پرده‌ي سينما را مي‌توان در اين فيلم مشاهده كرد. فيلم به‌شدت به رمان «مارگارت ميچل» وفادار است و آن را بي‌هيچ كم و كاستي به نمايش گذارده است. بر باد رفته يادگار روزهاي طلايي هاليوود است، آن روزهايي كه مجسمه‌ي اسكار واقعاً گرانبها بود. از همان ابتدا مي‌توان حدس زد كه فيلم بزرگي در پيش است؛ با آن موسيقي آتشين «مكس استاييز» و بازي‌هاي بي‌نظير «كلارك گيبل» و «ويويان لي» كه در اوج درخشش خود هستند، چهار ساعت و بيست‌وپنج دقيقه‌ي توفاني كه لحظه‌يي رهايتان نمي‌كند و شما را در دل وقايع و حوادث اثر و در پيچ و خم روابط انساني غرق در خود مي‌كند.
ملودرام‌هاي بزرگ همواره پس‌زمينه‌هاي بزرگ دارند و چه پس‌زمينه‌‌يي بزرگ‌تر از وقايع خونبار جنگ‌هاي داخلي آمريكا، وقايعي كه به زندگي شخصيت اصلي‌اش «اسكارلت اوهارا» گره خورده است و درس‌هاي بسياري به او مي‌آموزاند.
فيلم حاصل تلاش سه كارگردان - كيوكر، فلمينگ و سم‌وود - و بيش از 20 نويسنده‌ - از جمله اسكات فيتز جرالد معروف - است؛ هرچند بعد از اخراج كيوكر توسط سلزنيك، عملاً فيلم را فلمينگ كارگرداني كرد و همين كار او را با بر باد رفته جاودانه ساخت.
با همه‌ي مشكلاتي كه ساخت فيلم براي عواملش در بر داشت، محصول اثري كلاسيك، بديع و درخشان بود كه هنوز در هر فهرستي از بهترين‌هاي تاريخ سينما جاي دارد.
صرف هزينه‌ي چهار ميليون و هشتصدوپنج هزار و هفتصدونود دلاري براي ساخت اين اثر بيهوده نبود، بعيد مي‌دانم هيچ‌گاه هاليوود تا اين حد از ساختن فيلمي به خود باليده باشد. نامزدي 13 اسكار و ربودن 8 جايزه‌ي اصلي بخشي از عظمت بر باد رفته را به معرض نمايش مي‌گذارد. فيلم تا پايان ماه مي 1941، بيست ميليون دلار فروش كرد و جزو موفق‌ترين‌هاي تاريخ سينما در گيشه نيز گرديد.
ملودرام هرچه پرزرق و برق‌تر و باشكوه‌تر باشد، در چشم بيننده بزرگ‌تر جلوه مي‌كند و همگان آن را بيش‌تر دوست خواهند داشت.
هاليوود با نمايش اين فيلم در آن دوران چهره‌ي پرثمر خود را عرضه كرد و نشان داد كه آدمي تا چه اندازه تواناست و اگر بخواهد چه چيزهايي را مي‌تواند به همنوع خود هديه كند. بر باد رفته را بايد اوجِ ملودرام حماسي ناميد، تجربه‌يي كه هر كس با لمس آن به اين زودي‌ها فراموشش نخواهد كرد.

-3 سابرينا(Sabrina)
بيلي وايلدر، 1954
يكي از لطيف‌ترين ملودرام‌هاي تاريخ سينما، اثر فوق‌العاده‌‌يي از بيلي وايلدر ... «يكي بود يكي نبود؛ در ساحل شمالي لانگ آيلند، در حدود سي مايلي نيويورك، دخترك كوچكي بود كه در ملك بسيار بزرگي زندگي مي‌كرد ...» و به اين ترتيب رومانتيك‌ترين و پرآب و تاب‌ترين فيلم وايلدر آغاز مي‌شود، قصه‌ي دختر راننده‌يي كه عاشق پسر سربه‌هواي خانواده‌ي متمولي مي‌شود كه پدرش در استخدام آن‌هاست. Sabrina 1954«سابرينا» به پاريس مي‌رود و با شكفتگي كامل بازمي‌گردد و تمام زندگي خود و اطرافش را دگرگون مي‌كند.
طلسم فيلم امروز هم به همان قوت سابق است. فيلم با زيبايي تمام طراحي شده و «اُدري هيپبورن» بازي مسحوركننده‌يي دارد، - نام او به بهترين ملودرام‌هاي تاريخ سينما گره خورده است و بدون او بخش عمده‌يي از احساسات ناب تصويري محو خواهد شد. فيلم سرشار از برازندگي و جذابيت است، يك درام عاشقانه كه آرام‌آرام زير پوست‌تان تزريق مي‌شود و شما را قلقلك مي‌دهد. حضور «همفري بوگارتِ» ترشرو در كنار «ويليام هولدنِ» سرزنده و شوخ هم به فيلم جلوه‌يي ويژه بخشيده است.
نامزد 6 جايزه‌ي اسكار و برنده‌ي بهترين طراحي لباس براي اديت‌هد - هرچند بيش‌تر كارها را ژيوانشي معروف انجام داده بود - جزو آثار ماندگار وايلدر و اين گونه است و مانند يك فانتزي كودكانه در دنياي بزرگ‌ترهاست ... هنوز هم اشك‌هاي ادري هيپبورن تأثيرگذار است. 
                                    برای مطالعه ی متن کامل به ادامه مطلب بروید

در ادامه ی مطلب با بررسی فیلمهای زیر روبه رو می شوید:

  1. كازابلانكا   (‍Casablanca)   مايكل كورتيز، 1942
  2. بر باد رفته  (Gone with Wind)  ويكتور فلمينگ، 1939
  3. سابرينا (Sabrina) بيلي وايلدر، 1954
  4. بلندي‌هاي بادگير (Wuthering Heights) ويليام وايلر، 1939
  5. تعطيلات در رُم (Roman Holiday) ويليام وايلر، 1953
  6. رومئو و ژوليت (Romeo and Juliet) فرانكو زفيرلي، 1968
  7. داستان عشق (Love Story) آرتور هيلر، 1970
  8. دختر خداحافظي (The Goodbye Girl) هربرت راس، 1977
  9. وداع با اسلحه (Farewell to Arms) چارلز ويدور،1957
  10. در يك شب اتفاق افتاد (It Happened one Night) فرانك كاپرا، 1934
                           برای آشتایی با فیلمهای بالا به ادامه ی مطلب بروید

ادامه مطلب>>>
1 نوشته شده توسط آرمان قادری نجار | لینک ثابت |

بعد از ظهر سگی ( بعد از ظهر نحس) در سه روايت
موضوع: سینما یکشنبه بیستم بهمن 1387 15:32
Dog Day Afternoon بعد از ظهر سگيشما دوستان عزيز در اين پست مي توانيد سه نقد متفاوت از فيلم Dog Day Afternoon يا بعداز ظهر سگي را مطالعه نمائيد.براي مطالعه ي كامل نقدها به ادامه ي مطلب برويد:

نقد اول:

بعد از ظهر سگی ( بعد از ظهر نحس) : فیلمی بدون موسیقی 

در مورد کارگردان فیلم بعدازظهر سگی، "سیدنی لومت" باید بگویم شاید کارگردان مشهوری نباشد اما در مجموع می‌توان به کارهای منحصر به‌فردش نمره‌ای بین 17 و 18 داد.  حتی به‌خاطر خدماتی که به عالم سینما انجام داد در سال 2005 جایزه‌ی اسکار به او اختصاص داده شد.  شما می‌دانید وقتی به کسی به‌خاطر خدماتش جایزه‌ی اسکار می‌دهند یعنی این‌که فیلم‌هایش در حد اسکار نیست ولی احساس می‌شود در عالم سینما دینی به گردن او دارند و این جایگاه رفیع او را در سینما می‌رساند.

"لومت" در یک خانواده‌ی تئاتری به دنیا آمده است و از اول عمرش دغدغه‌اش تئاتر بوده. در واقع او روی صحنه زیسته. این خیلی نکته‌ی جالبی است که چون اصالتا تئاتری است، خیلی خوب می‌تواند از هنرپیشه بازی بگیرد. ظاهرا تعداد زیادی از هنرپیشه‌هایی که با او کار کرده‌اند موفق به گرفتن اسکار شده‌اند و این برمی‌گردد به مهارت تئاتری‌اش. او می‌تواند به‌راحتی به بازیگرانش شخصیت‌های منحصر به فرد و به‌یادماندنی ببخشد.

نقد دوم : 

بعد از ظهر سگی (بعد از ظهر نحس) : این فیلم متعلق به سینمای معترض است 

- فیلم "بعدازظهر نحس" متعلق به نوع سینمای معترض است، اعتراض به نابرابری‌های اجتماعی، عدم عدالت در توزیع ثروت‌های عمومی، اعتراض به نحوه‌ی اجرای قوانین مدنی، رفتار دستگاه پلیس، فساد جامعه و نحوه‌ی برخورد رسانه‌های جمعی.

2- فیلم از یک حادثه‌ی متعارف روزمره شروع و رفته رفته نامتعارف و در نهایت به جریانی دراماتیک منجر می‌شود.

3- فیلم با یک اتفاق کمیک شروع می‌شود، فردی عادی که می‌خواهد کاری بزرگ و غیرعادی خارج از توان خویش انجام دهد و به‌خاطر همین ساده‌اندیشی در مخمصه‌ای سخت گرفتار می‌شود.

نقد سوم:بعد از ظهر سگی (بعد از ظهر نحس) : این فیلم به طرف خطرناک شدن پیش می‌رود 
توسط :
فرزانه قنبری

نکته‌‌ی بارز در "بعد از ظهر سگی" در مورد زنی است که تحویلدار بانک است و توسط دو سارق بانک مسلح و عصبانی به گروگان گرفته شده تنها کسی که شانس بسیار خوبی در وسط خیابان برای فرار او مهیا می‌شود اما او برمی‌گردد به داخل بانک و با غرور می‌گوید:‌"جای من پهلوی بقیه‌ی همکارانم است". در واقع او از شرایط پیش آمده لذت می‌برد و دوست دارد در میدان دید تلویزیون باشد.

براي مطالعه كامل هر سه نقد از فيلم بعد از ظهر سگي به ادامه مطلب برويد


ادامه مطلب>>>
1 نوشته شده توسط آرمان قادری نجار | لینک ثابت |

عکسهایی از رابرت دنیرو و آل پاچینو
موضوع: سینما سه شنبه پانزدهم بهمن 1387 18:21
پس از بیوگرافی کامل دو اسطوره ی بازیگری رابرت دنیرو و آل پاچینو این بار تصاویری از این دو را در وبلاگ قرار دادم.

زندگی نامه آل پاچینو : آل پاچينو،بازي روح در قامت سينما

زندگی نامه رابرت دنیرو : رابرت دنیرو ، روح سركش سينما

Robert De Niro: Wallpaper Download      Robert De Niro : Wallpaper Download     Al Pacino : آل پاچینو

برای مشاهده تصاویر بیشتر از آل پاچینو و رابرت دنیرو به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب>>>
1 نوشته شده توسط آرمان قادری نجار | لینک ثابت |

نامزدهای اسکار 2009 مشخص شدند
موضوع: سینما دوشنبه هفتم بهمن 1387 22:50
فیلم "مورد عجیب بنجامین باتن" شانس اول کسب بیشترین جایزه اسکار امسال است

به گزارش بی‌بی‌سی با اعلام نامزد‌های دریافت جایزه اسکار، فیلم "مورد عجیب بنجامین باتن (The Curious Case of Benjamin Button)" در سیزده رشته نامزد دریافت جایزه شده است. پس از این فیلم هم Slumdog Millionaire با نامزدشدن در ده رشته شانس دوم کسب بیشترین جوایز اسکار را دارد.

"شوالیه تاریکی" و Milk هم هرکدام در هشت رشته نامزد دریافت جایزه اسکار شده‌اند.
امسال مریل استریپ برای پانزدهمین بار نامزد دریافت جایزه اسکار برای بهترین بازیگر در فیلم "شک" شده است. دیگر نامزد این رشته کیت وینسلت به خاطر بازی در فیلم "خواننده" است.نامزدهای زن اسکار 2009

در لیست نامزده‌های امسال فیلم‌های "مورد عجیب بنجامین باتن"، Slumdog Millionaire، "خواننده" و "فراست-نیکسن" شانس کسب عنوان بهترین فیلم را دارند.

در بخش بهترین بازیگر زن علاوه بر استریپ و وینسلت، آنه هات‌وی به خاطر بازی در فیلم "راشل ازدواج می‌کند"، آنجلینا جولی به خاطر بازی در فیلم The Changeling و ملیسا لئو به خاطر بازی در فیلم "رودخانه یخ‌زده" نامزد شده‌اند.

در میان نامزدهای بهترین بازیگر مرد برد پیت که همسرش جولی هم نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین بازیگر زن است شانس اول کسب عنوان بهترین بازیگر مرد به شمار می‌رود. برد پیت در فیلم "مورد عجیب بنجامین باتن" نقش بنجامین باتن را بازی می‌کند که به صورت معکوس و از پیری به جوانی زندگی می‌کند. دیگر نامزدهای این بخش فرانک لانگلا به خاطر بازی نقش رئیس جمهور سابق آمریکا نیکسون در فیلم " فراست-نیکسن "، شون پن به خاطر بازی در میلک Milk، ریچارد جنکینس به خاطر بازی در فیلم "ملاقات‌کننده" و میکی روکر به خاطر بازی در فیلم "کشتی‌گیر" هستند.

نامزدهای بخش بهترین کارگردانی مراسم امسال اسکار هم به این ترتیب است: دنی بویل به خاطر Slumdog Millionaire، استفن دالدری به خاطر "خواننده"، دیوید فینچر به خاطر فیلم "بنجامن باتن"، ران هوارد به خاطر فیلم "فراست-نیکسن" و گوس وان سانت به خاطر Milk.
                             لیست کامل نامزدهای تمام رشته ها در ادامه ی مطلب

ادامه مطلب>>>
1 نوشته شده توسط آرمان قادری نجار | لینک ثابت |

مارلون براندو ؛ تندیس بازیگری
موضوع: سینما پنجشنبه بیست و ششم دی 1387 14:53
در راستای ایجاد بستری نو در وبلاگ پس از "رابرت دنيرو،روح سركش سينما"و " آنجلینا جولی؛رازهای ناگفته زندگی"و"اينگريد برگمن،معصوميت از دست رفته هاليوود"و "چارلي چاپلين،چارلز دیکنز سینما""لورل و هاردی،زوج طلائي هاليوود""آل پاچينو،بازي روح در قامت سينما"اکنون شما را به مطالعه ی بیوگرافی کسی دعوت می کنم که بسیاری او را برترین بازیگر تاریخ سینما می دانند"مارلون براندو؛ استاد بازیگری متدی"

==================

مارلون براندو؛ استاد بازیگری متدی
کلادیا روت پیربانت؛ ترجمه: رحیم قاسمیان 
در گرماگرم «فصل درخشان» تئاتری برادوی در سال 1946، آگهی خشمگینانه‌ای در روزنامهٔ «نیویورک تایمز» به چاپ رسید که آن را  «الیا کازان» و «هرولد کلرمن» امضا کرده بودند، اما حتی این آگهی هم نتوانست نمایش اجتماعی آنان را در مورد سربازانی که از جبهه‌های جنگ دوم جهانی بازگشته بودند، از شکست تجاری نجات دهد. این نمایش که «کافهٔ رانندگان کامیون» نام داشت پس از فقط سیزده اجرا به ناچار تعطیل شد. اما همین نمایش به لطف یک تک‌گویی حدود پنج دقیقه‌ای، توسط بازیگر نه‌چندان شناخته شده‌ای که در آن یک نقش درجه دو را ایفا می‌کرد، جایگاه خاصی در تاریخ تئاتر یافته است. این بازیگر مارلون براندو بود که در بیست و یک سالگی نقش یک سرباز از جنگ برگشته را ایفا کرد که وقتی به خانه و کاشانه خود بازمی‌گردد در می‌یابد که همسرش به او وفادار نمانده و سرباز اعتراف می‌کند که به همین خاطر همسر خود را به قتل رسانده و جنازهٔ او را به دریا انداخته است. کال مالدن که او هم در این نمایش نقشی فرعی به عهده داشت، بعدها گفته بود که بعد از خروج براندو در پایان این تک‌گویی، مابقی بازیگران باید یکی دو دقیقه به انتظار می‌ماندند که صدای کف زدن تماشاگران فروکش کند تا بتوانند به بازی خود ادامه دهند. بازی او هم به خاطر کارهایی که در آن تک‌گویی انجام داد و هم نداد، بسیار درخشان از کار درآمد. پالین کیل که در آن موقع جوانی بیش نبود و هنوز با شهرت و اعتبار آتی خود فاصله زیادی داشت، یک شب دیر به تماشای این نمایش آمد، فقط صحنه‌های پایانی و از جمله صحنه تک‌گویی براندو را دید، بعدها گفت که فکر می‌کرد آن بازیگر سر صحنه دچار رعشه شده بود تا اینکه دوست و همراهش او را متوجه بازی براندو می‌کند و اضافه می‌کند که تازه در آن موقع بود که فهمید براندو دارد «بازی» می‌کند.

Marlon Brando  مارلون براندوسرنوشت غم‌انگیز این نمایش در کازان انگیزه‌ای ایجاد کرد تا «اکتورز استودیو» را تشکیل دهد. از کل بازیگران آن نمایش، فقط براندو و مالدن بودند که آن بازی مورد نظر کازان و کلرمن یعنی یک بازی طبیعی واحساسی را ارایه داده بودند. این همان چیزی بود که دنیای نمایش آمریکا در آن ایام طلب می‌کرد. آرمان آنان از بازی بازیگران، براساس تجارت ایشان در «گروپ تیاتر» استوار بود که در دههٔ 1930 با به صحنه بردن نمایش‌های سیاسی و اجتماعی پرشوری چون «در انتظار لفتی» اثر کلیفورد اودتس به موفقیت چشمگیری رسیده و کارهای موفقی ارایه داده بود. در این نمایش، زندگی مردم کوچه بازار به سبکی کاملا واقعگرایانه مطرح می‌شد و بازیگران این گروه چنان در نقش خود فرو رفته بودند که گاه حتی نمی‌شد فهیمد که چه می‌گویند.

این انقلاب در بازیگری، خود در تعالیم استانیسلاوسکی و تجارب او در تئاتر هنری مسکو ریشه دارد و به اختصار «بازیگری متدی» نامیده می‌شود. هدف آن دستیابی به  یک جور صداقت نمایش است و برای این کار تمرینات سنتی تئاتری با تمریناتی به منظور تقویت حافظهٔ بازیگر و آزادسازی قوهٔ تخیل از خلال کاوش خاطرات شخصی، تقویت قوهٔ مشاهده و بداهه سازی جایگزین می‌شود. هدف عالی‌تر آنان، خلق یک فضای نمایشی صدابرداری و ضد تئاترهای تجاری بود. برای بازیگران، هدف اصلی متناقض جلوه می‌کرد: نمایش احساسات واقعی که باید سر مواقع مشخصی خلق می‌شد.

به سال 1944 که براندو به نیویورک رفت، از آنجا که «گروپ تیاتر» دیگر وجود نداشت، با یکی از اعضای آن، یعنی «استلا آدلر» کلاس گرفت. آدلر با خود استانیسلاوسکی کار کرده بود و براندو تا آخر عمر از او به عنوان «آموزگار» خود یاد می‌کرد. براندو دربارهٔ آدلر چنین نوشته است: «او به من یاد داد که واقعی باشم و اگر احساسی را در حین بازی تجربه نکرده‌ام، سعی نکنم آن را به طور جعلی در خود خلق کنم». آدلر نیز به نوبه خود نوشته است که خیلی زود دریافت که این جوان روزی «بهترین بازیگر آمریکا» خواهد شد. اما منکر آن است که چیز خاصی به براندو یاد داده باشد. «ایلین استریچ» که او هم همزمان با براندو شاگرد آلرد بود، بعدها گفت، «رفتن مارلون براندو به کلاس برای یادگیری اصول بازیگری متدی، مثل این بود که پلنگی را در جنگل رها کنیم  تا شکار یاد بگیرد.»

اما اولین تمرین‌های براندو در نمایشنامهٔ «کافه رانندگان کامیون» فاجعه‌بار بودند. او کلمات را جویده شده ادا می‌کرد و صدایش هم ار ردیف پنجم به بعد اصلا شنیده نمی‌شد. کازان به عنوان تهیه کننده، نگران آن بود که نکند ادعاهای آدلر، که همسر کلرمن بود، در مورد براندو صحت نداشته باشد. اما کلرمن که کارگردان نمایش بود، احساس می‌کرد که بازیگر جوانش، سرشار از شور و احساسات است و فقط کافی است تلنگری بخورد تا منفجر شود. در پایان آن فصل تئاتری، نشریهٔ «ورایتی» لارنس اولیویه را به عنوان بهترین بازیگر معرفی کرد و مارلون براندو هم جایزه «بهترین بازیگر جوان خوش آتیه» را به دست آورد، بازیگری که وقتی نمایشش تعطیل شد نمی‌توانست کاری دست و پا کند. او کمی بعد پیشنهاد بازی در نمایش «بخند» کاری از نوئل کوارد را رد کرد و گفت: «مثل اینکه خبر ندارید در اروپا آدم‌هایی هستند که به طور روزمره با گرسنگی دست و پنجه نرم می‌کنند.» او سپس پیشنهاد قراردادی هفت ساله با حقوق هفته‌ای سه هزار دلار شرکت «مترو گلدوین می‌یر» را رد کرد.
برای مطالعه بقیه ی متن"بیوگرافی مارلون براندو" به ادامه ی مطلب بروید


ادامه مطلب>>>
1 نوشته شده توسط آرمان قادری نجار | لینک ثابت |

برندگان گلدن گلاب 2009 اعلام شدند
موضوع: سینما دوشنبه بیست و سوم دی 1387 20:36
بالاخره چند ساعت پیش برندگان گلدن گلاب ۲۰۰۹ اعلام شدند.

توضیحات کامل در مورد نامزدهای گلدن گلاب ۲۰۰۹:نامزدهای گلدن گلاب 2009

-------------------

بهترین فیلم درام :
Slumdog Millionaire
Slumdog Millionaire
سایر نامزدها :
The Curious Case of Benjamin Button
Frost/Nixon
The Reader
Revolutionary Road


بهترین فیلم كمدی و موزیكال :
Vicky Cristina Barcelona
Vicky Cristina Barcelona
سایر نامزدها :
Burn After Reading
Happy-Go-Lucky
In Bruges
Mamma Mia!


بهترین بازیگر نقش اول مرد فیلم های درام :
Mickey Rourke : The Wrestler

Mickey Rourke : The Wrestler

سایر نامزدها :
Leonardo DiCaprio
: Revolutionary Road
Frank Langella : Frost/Nixon
Sean Penn : Milk
Brad Pitt : The Curious Case of Benjamin Button


بهترین بازیگر نقش اول زن فیلم های درام :
Kate Winslet : Revolutionary Road

Kate Winslet : Revolutionary Road

سایر نامزدها :

Anne Hathaway
: Rachel Getting Married
Angelina Jolie : Changeling
Meryl Streep : Doubt
Kristin Scott Thomas : Il y a longtemps que je t'aime


بهترین بازیگر نقش اول مرد فیلم های كمدی و موزیكال :
Colin Farrell : In Bruges

Colin Farrell : In Bruges


سایر نامزدها :
Javier Bardem : Vicky Cristina Barcelona
James Franco : Pineapple Express
Brendan Gleeson : In Bruges
Dustin Hoffman : Last Chance Harvey

بهترین بازیگر نقش اول زن فیلم های كمدی و موزیكال :
Sally Hawkins : Happy-Go-Lucky

Sally Hawkins


سایر نامزدها :
Rebecca Hall : Vicky Cristina Barcelona
Frances McDormand : Burn After Reading
Meryl Streep : Mamma Mia!
Emma Thompson : Last Chance Harvey

بهترین بازیگر نقش مكمل مرد :
Heath Ledger : The Dark Knight

Heath Ledger : The Dark Knight



سایر نامزدها :
Tom Cruise : Tropic Thunder
Robert Downey Jr. : Tropic Thunder
Ralph Fiennes : The Duchess
Philip Seymour Hoffman : Doubt

بهترین بازیگر نقش مكمل زن :
Kate Winslet : The Reader 

Kate Winslet : The Reader


سایر نامزدها :
Amy Adams : Doubt
Penélope Cruz : Vicky Cristina Barcelona
Viola Davis : Doubt
Marisa Tomei : The Wrestler

بهترین كارگردانی :
Danny Boyle : Slumdog Millionaire
سایر نامزدها :
Stephen Daldry : The Reader
David Fincher : The Curious Case of Benjamin Button
Ron Howard : Frost/Nixon
Sam Mendes : Revolutionary Road

بهترین فیلمنامه :
Slumdog Millionaire : Simon Beaufoy
سایر نامزدها :
The Curious Case of Benjamin Button : Eric Roth, Robin Swicord
Doubt : John Patrick Shanley
Frost/Nixon : Peter Morgan
The Reader : David Hare


بهترین انیمیشن :
WALL·E
سایر نامزدها :
Bolt
Kung Fu Panda


بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان :
Waltz with Bashir
سایر نامزدها :
Der Baader Meinhof Komplex
Maria Larssons eviga ögonblick
Gomorra
Il y a longtemps que je t'aime

توضیحات کامل در مورد نامزدهای گلدن گلاب ۲۰۰۹:نامزدهای گلدن گلاب 2009

1 نوشته شده توسط آرمان قادری نجار | لینک ثابت |

چه گوارا به روایت سودربرگ
موضوع: سینما دوشنبه شانزدهم دی 1387 18:5
چه گوارا به روایت سودربرگ
نوشته :   سید حسام فروزان  ۱۳۸۷/۱۰/۱۲
نگاهی به فیلم «چه» ساختهٔ استیون سودربرگ

استیون سودربرگسال‌ها پس از مرگ «ارنستو چه گوارا »، در زمانی که هنوز پوسترهای چه گوارا فروش می‌رود و چهرهٔ کاریزماتیک این چریک مارکسیست انقلابی بر روی تی‌شرت‌های جوانانه چاپ می‌شود، می‌توان پیش‌بینی کرد که ساخت فیلمی بر اساس زندگی او بسیار قابل توجه خواهد بود. حتی اگر نام‌های مشهوری چون «استیون سودربرگ» و «بنیتیو دل تورو» در این پروژه دست‌اندرکار نبودند؛ بازهم تنها نام چه گوارا کافی بود تا این فیلم زیر ذره بین سینمادوستان قرار بگیرد. «فیدل کاسترو» و «رائول کاسترو» هم از جمله رهبران و مردان تاریخی  هستند که در فیلم تصویر شده‌اند، کسانی که علاقه‌مندان سیاست بین‌الملل هر روز خبری درباره‌شان می‌خوانند. درامِ زندگی‌نامه‌ای استیون سودربرگ دربارهٔ ارنستو چه‌گوارا برای اولین بار در جشنوارهٔ کن به نمایش درآمد. این فیلم که بخش دوم از یک سه‌گانه است، به همراه قسمت اول با نام «آرژانتین» (دربارهٔ انقلاب کوبا) به صورت یک فیلم چهارساعته در کن نمایش داده شد و منتقدان و داوران آن را تحسین کردند. دل تورو جایزه بهترین بازیگر مرد را برای بازی در هر دو فیلم از کن برد و سودربرگ هم نامزد نخل طلا شد. دل تورو جایزه‌اش را به خود چه گوارا و همچنین سودربرگ تقدیم کرد و در هنگام دریافت جایزه‌اش گفت سودربرگ کسی بود که همهٔ ما را به سمت این فیلم هل داد. گفتنی است که دل تورو یکی از تهیه‌کنندگان فیلم هم هست. فیلم در جشنواره‌های معتبر دیگری هم به عنوان فیلمی که حتماً باید دید شناخته شد؛ از جمله در چهل و ششمین جشنوارهٔ فیلم نیویورک و سی و سومین جشنوارهٔ تورنتو.
 
Che فیلم (چه) روایتی از چه گوارافیلم مقطع زمانی تلاش چه گوارا برای ایجاد انقلابی در بولیوی تا مرگ حماسی او را پوشش می‌دهد. فیلمنامه به طور مشترک به قلم «پیتر بوچمان»، «بن وان درمین» و خود سودربرگ نوشته شده است.  سودربرگ در گفت‌وگویی با سی. ان. ان عناصر زندگی نامه‌ای چه گوارا را برای ساخت فیلم عالی توصیف می‌کند. او می‌گوید چه گوارا یکی از شگفت‌انگیزترین زندگی های قرن بیستم را داشته است. در هنگام تحقیق برای هر دو فیلم، سودبرگ فیلم مستندی ساخت از مصاحبه با برخی از افرادی  که در کنار چه در کوبا و بولیوی جنگیده بودند. در اصل فقط یک فیلمنامهٔ یکپارچه وجود داشت اما سودربرگ فهمید که فیلم را باید به دو قسمت تقسیم کند. منبع اصلی اقتباس فیلمنامه کتاب خاطرات چه از دوران انقلاب کوبا و اقامت او در بولیوی بود. در کنار این، سودبرگ به مصاحبه‌هایی تکیه کرد که با کسانی انجام شده بود که در هر دو دورهٔ زندگی چه او را می‌شناختند. بعد از آن هر کتابی که موجود بود و به کوبا و یا بولیوی مربوط می‌شد خواند.

هر دو فیلم با بودجهٔ متوسطی ساخته شده‌اند؛ چیزی در حدود 61 میلیون دلار برای هر دو فیلم. جالب اینجاست که  فیلم‌ها بدون سرمایه‌گذاری امریکایی یا قرارداد پخشی با  شرکت‌های امریکایی به سرانجام رسیده‌اند. وایلد بانچ کمپانی تولید و پخش فرانسوی است که 75 درصد بودجه فیلم را عهده دارد شده است. سودربرگ فیلمبرداری هر دو فیلم را به صورت پشت سر هم در یک دورهٔ زمانی 90 روزه انجام داده است. فیلمبرداری در ماه می 2007 در پورتوریکو آغاز شد و بیشتر دیالوگ‌های فیلم هم به زبان اسپانیایی گرفته شد. استیون سودربرگ مثل بیشتر فیلم‌هایش، فیلمبرداری این کار را هم خودش انجام داد. موسیقی فیلم را «آلبرتو ایگلسیاس» ساخت و فیلم با زمان نهایی 131 دقیقه روی پرده آمد.

واکنش‌های اولیهٔ منتقدان درهم و برهم بود. در عین حال به نوشتهٔ شاهدان عینی کم نبودند منتقدانی که با چهره‌هایی برافروخته از سالن نمایش فیلم در جشنوارهٔ کن بیرون آمدند. «تاد مک کارتی» به فرم کنونی فیلم اشکالاتی وارد می‌داند و در سایت ورایتی می‌نویسد «به عنوان فیلمی تجربی سنگ بزرگی است، چرا که باید هم استانداردهای هنری را کسب کند و هم تجاری را. زمان زیاد و طاقت‌فرسای فیلم هم مقایسه‌ای ناگزیر به وجود می‌آورد میان این فیلم و دیگر فیلم‌های بلند حماسی تاریخی مثل لورنس عربستان یا سرخ‌ها. متأسفانه، فیلم چه حماسی نیست، فقط زیادی طولانی است.»

 
پیتر برادشاو در نقدی که در گاردین منتشر شده می‌نویسد: «شاید باید این فیلم را به مثابه شاهکار معیوب این کارگردان محسوب کنیم: فیلم شیفتهٔ شخصیت اصلی‌اش است اما از نظر ساختاری از هم گسیخته است. قسمت دوم فیلم به وضوح روان‌تر و محکم‌تر از قسمت اول (آرژانتین) است اما در عین حال به طرز ناامیدکننده‌ای محتاط و محافظه‌کار است و هیچ تمایلی ندارد که به دنیای درونی چه گوارا نزدیک شود»

اما ریچارد کورلیس منتقد مشهور مجله تایم برخلاف بیشتر منتقدان که از بازی دل تورو تعریف کردند، با تصویری که دل تورو از چه گوارا نشان می دهد مشکل دارد. کورلیس می نویسد:«دل تورو که اغلب در سبک بازی‌اش از اوج شروع می‌کند و بلندپروازی می‌کند، درست مثل یک چترباز که از بالای آسمان‌خراشی می‌پرد، اینجا در این فیلم گنگ است، الهامات احساسی کمی از خود نشان می‌دهد و به نظر می‌رسد اینجا متین و  موقر شده. چه گوارا در این فیلم به جای آنکه با مهارت‌های مبارزاتی دشوار و هوش‌ربایش تعریف شود با نفس‌تنگی‌اش نشان داده می‌شود.»

سودربرگ در مصاحبه‌اش با سی. ان. ان به انتقادات پاسخ می‌دهد. او می‌گوید که فیلمی خلاف عرف فیلمسازی ساخته است:«به نظر من خنده‌دار است که بیشتر چیزهایی که دربارهٔ فیلم‌ها می‌نویسند این است که چقدر قراردادی هستند و آن‌وقت وقتی فیلمی قراردادی نیست عده‌ای از منتقدان ناراحت می‌شوند. نکتهٔ اصلی دربارهٔ فیلم این است که ما سعی کردیم این حس را به شما بدهیم که دور وبر این آدم (چه) بودن چطور چیزی است» البته سودربرگ بعد از جشنوارهٔ کن تغییراتی در فیلم اعمال می کند از جمله اینکه صحنه دست دادن چه گورا و فیدل کاسترو را به فیلم اضافه می‌کند.

مانولا دارگیس پس از دیدن فیلم در جشنوراهٔ نیویورک در روزنامهٔ نیویورک تایمز نقدی می‌نویسد که بسیار قابل توجه است. او می نویسد: «در خلال فیلم، آقای سودربرگ، زیبایی وحشی مناظرش را با تصویر قهرمانانهٔ چه مخلوط می‌کند. چه می‌جنگد، متفکرانه و با شتاب می‌خواند و می‌نویسد، و از دهقانان و سربازان پرستاری می‌کند.» به باور این منتقد چه می‌برد و می‌بازد اما همچنان در یک چیز ثابت باقی می‌ماند و آن روند رهبری کاریزماتیک بودن است. چه در مأموریت‌های غیر ممکن و لذت کار کردن و فرماندهی ثابت باقی مانده است. منتقد نیویورک تایمز همچنین اشاره می‌کند که سودربرگ زیرکانه از نمایش جنبه‌های منفی شخصیت چه گوارا طفره رفته است. از جمله افزایش اعمال خشونت در او و جنگ‌های بی‌پایانش. او معتقد است بدون شک چریک فیلمی سیاسی است حتی اگر در خلال نمایش سیاست عملی بر ماجراهای رومانتیک تأکید کند؛ چرا که این فیلم هم مانند تمام فیلم‌ها، برای فروش کردن و پول درآوردن ساخته شده است.

اما از منتقدانی که نظر مثبتی راجع به فیلم داشته‌اند می‌شود به اندرو او هیر از مجلهٔ سالون اشاره کرد. او می‌نویسد:« چیزی که سودربرگ موفق به ساخت آن شده فرایندی باشکوه از زایش و مرگ است. سودربرگ کسی است که توانسته اثر پیچیده‌ای بسازد که جان مک کین، باراک اوباما و رائول کاسترو هنوز گرفتارش هستند. به اندازهٔ  کافی وقت داریم تا دربارهٔ مفاهیم سیاسی فیلم و کمبودهای آن صحبت کنیم، وقت داریم تا به بازخوانی حوادث تاریخی که سودربرگ حذف کرده است بپردازیم یا به این یا آن خطای ایدئولوژیک اشاره کنیم. سودربرگ چیزی ساخته است که مردم همهٔ دنیا دوست دارند آن را تماشا کنند و مشتاق هستند که درباره‌اش حرف بزنند، چیزی که به طرز عجیبی لازم و ضروری به نظر می‌آید، چیزی درهم و برهم و تمام نشده و سرگرم کننده.»

راجر ایبرت هم فیلم را جزو فهرست بهترین فیلم‌های سال 2008 خودش قرار داده است. اما جیمز روچی منتقد مجله سینماتیکال پا را یک قدم از راجر ایبرت جلوتر می گذارد و فیلم چه را بهترین فلم سال 2008 می‌خواند.

به نظر می‌رسد فیلم در رده بندی کاربران سایت IMDb آن‌طور که انتظار می‌رفته تقدیر نشده است. رأی دهندگان این سایت از 10 امتیاز 6/9 را به فیلم داده‌اند که می‌توان گفت برای این فیلم رقم خوبی نیست.

منبع : سایت فیروزه

1 نوشته شده توسط آرمان قادری نجار | لینک ثابت |

نامزدهاي شصت و ششمين دوره گلدن گلاب معرفي شدند(گلدن گلاب 2009)
موضوع: سینما سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 0:20

فهرست نامزدهای شصت و ششمین دوره جوایز معتبر گلدن گلوب اعلام شد.
رویترز اعلام کرد فیلم‌های "مورد عجیب بنجامین باتن" دیوید فینچر و "فراست / نیکسن" ران هوارد هر یک در پنج رشته از جمله بهترین فیلم درام نامزد دریافت جوایز شصت و ششمین دوره جوایز گلدن گلوب شدند. این دو در بخش بهترین فیلم درام با "خواننده" استفن دالدری، "مسیر انقلابی" سام مندس و "میلیونر اسلامداگ" دنی بویل رقابت می‌کنند.

"مورد عجیب بنجامین باتن" فینچر بر مبنای داستانی از اسکات فیتزجرالد ساخته شده و داستان مردی است که با گذشت زمان جوانتر می‌شود. "فراست" / نیکسن" هوارد نیز درباره گفتگوهای تلویزیونی معروف دیوید فراست، مجری بریتانیایی

گلدن گلاب 2009 Golden Globe

با ریچارد نیکسن است که سال 1977 و دو سال پس از کناره‌گیری رئیس جمهور پیشین آمریکا به دنبال رسوایی واترگیت انجام شد.

"تردید" جان پاتریک شنلی نیز در پنج رشته نامزد دریافت جوایز گلدن گلوب 2009 است، اما از راه‌یابی به فهرست نامزدهای بخش بهترین فیلم درام بازماند. در بخش بهترین فیلم موزیکال یا کمدی نیز "پس از خواندن بسوزان" جوئل و ایتن کوئن، "بی‌غم" مایک لی، "در بروژ" مارتین مکدانا، "ماما میا!" فیلیدا لوید و "ویکی کریستینا بارسلونا" وودی آلن نامزد هستند.

براد پیت ستاره "مورد عجیب بنجامین باتن" و فرانک لانجلا بازیگر اصلی "فراست / نیکسن" در بخش بهترین بازیگر مرد درام نیز نامزد هستند و دیگر نامزدهای این بخش را لئوناردو دی‌کاپریو برای "مسیر انقلابی"، شان پن برای "میلک" و میکی رورک برای "کشتی‌گیر" تشکیل می‌دهند.

آن هاتاوی با "ریچل ازدواج می‌کند"، آنجلینا جولی با فیلم "بچه عوضی"، مریل استریپ با "تردید"، کریستین اسکات تامس با "خیلی وقت است دوستت دارم" و کیت وینسلت با "مسیر انقلابی" نامزدهای بخش بهترین بازیگر زن درام هستند.

"آواز گنجشک‌ها" مجید مجیدی یکی از 53 فیلم غیر انگلیسی‌زبان فهرست اولیه نامزدهای این بخش جوایز گلدن گلوب بود، اما از راهیابی به فهرست نهایی بازماند. "عقده بادر ماینهوف" از آلمان، فیلم سوئدی "لحظه‌های جاودانی"، "گومورا" از ایتالیا، "خیلی وقت است دوستت دارم" از فرانسه و "والس با بشیر" پنج نامزد بخش گلدن گلوب بهترین فیلم خارجی هستند.

جوایز گلدن گلوب را انجمن مطبوعات خارجی هالیوود HFPA اعطا می‌کند و از آن به عنوان یکی از مهم‌ترین جوایز سالانه سینمایی آمریکا و پیش‌درآمدی بر جوایز اسکار یاد می‌شود. HFPA که حدود 90 عضو دارد نامزدهای بخش برنامه‌های تلویزیونی را نیز اعلام کرده است.

شصت و ششمین دوره مراسم اهدای جوایز گلدن گلوب 11 ژانویه 2009 (22 دی) در بورلی هیلتن لس آنجلس برگزار و مستقیم از شبکه تلویزیونی NBC پخش می‌شود.

پارسال درام تاریخی "تاوان" و موزیکال "سوئینی تاد" به ترتیب جوایز بهترین فیلم درام و موزیکال یا کمدی را از آن خود کردند. جوایز دوره شصت و پنجم گدن گلوب در شرایطی برگزار شد که انجمن نویسندگان آمریکا در اعتصاب بود و HFPA ناچار شد مراسم را در حد یک نشست خبری برگزار کند. فهرست نامزدهای گلدن گلوب 2009 به این شرح است:

بهترین فیلم درام:
- مورد عجیب بنجامین باتن (دیوید فینچر)
- فراست / نیکسن (ران هوارد)
- خواننده (استفن دالدری)
- مسیر انقلابی (سام مندس)
- میلیونر اسلامداگ (دنی بویل)

بهترین فیلم موزیکال یا کمدی:
- پس از خواندن بسوزان (جوئل و ایتن کوئن)
- بی‌غم (مایک لی)
- در بروژ (مارتین مکدانا)
- ماما میا! (فیلیدا لوید)
- ویکی کریستینا بارسلونا (وودی آلن)

بهترین کارگردان:
- دنی بویل (اسلامداگ میلیونر)
- استفن دالدری (خواننده)
- دیوید فینچر (مورد عجیب بنجامین باتن)
- ران هوارد (فراست / نیکسن)
- سام مندس (مسیر انقلابی)

بهترین بازیگر مرد درام:
- لئوناردو دی‌کاپریو (مسیر انقلابی)
- فرانک لانجلا (فراست / نیکسن)
- شان پن (میلک)
- براد پیت (مورد عجیب بنجامین باتن)
- میکی رورک (کشتی‌گیر)

بهترین بازیگر زن درام:
- آن هاتاوی (ریچل ازدواج می‌کند)
- آنجلینا جولی (بچه عوضی)
- مریل استریپ (تردید)
- کریستین اسکات تامس (خیلی وقت است دوستت دارم)
- کیت وینسلت (مسیر انقلابی)

بهترین بازیگر مرد موزیکال یا کمدی:
- خاویر باردم (ویکی کریستینا بارسلونا)
- کالین فارل (در بروژ)
- جیمز فرانکو (قطار سریع‌السیر آناناس)
- برندان گلیسن (در بروژ)
- داستین هافمن (آخرین شانس هاروی)

بهترین بازیگر زن موزیکال یا کمدی:
- ربکا هال (ویکی کریستینا بارسلونا)
- سالی هاوکینز (بی‌غم)
- فرانسیس مکدارمند (پس از خواندن بسوزان)
- مریل استریپ (ماما میا!)
- اما تامپسن (آخرین شانس هاروی)

بقیه لیست نامزدهای رشته های مختلف در ادامه ی مطلب

................................................

منبع: خبرگزاري مهر


ادامه مطلب>>>
1 نوشته شده توسط آرمان قادری نجار | لینک ثابت |

مطالب برگزيده وبلاگ آرمان پاتر

هري پاتر،سينما،ادبيات،دانلود،كتابهاي رايگان،دارن شان،بيوگرافي بازيگران نامدار تاريخ سينما

 
Copyright © 2006-2009 - Site bus: آرمان قادری نجار & Designer: Hessam Sedaghati